تقلب تقلبي

بعداز اينكه خونه مون رو عوض كرديم به ناچار من هم به مدرسه جديد رفتم. تو اين گير و دار كلي از درس امم عقب افتاده بودم و موضوعاتي كه سر كلاس معلم توضيح ميداد برام كمي سنگين بود. از اونجايي كه تو شانس هميشه يه خرده آخر صف هستم معلم خبر گرفتن امتحان رو در چند روز آينده بهمون داد من كه ميدونستم نميتونم تا اون روز خودمو آماده امتحان كنم بدجور دمق بودم. بالاخره روز امتحان فرارسيد معلم بعد از جابه جا كردن بچه ها ورقه امتحان رو بين بچه ها پخش كرد من رو هم پيش يكي از شاگرداش نشووند

بعد از اينكه بدقت سوالها رو مرور كردم هيچ سوال آشنايي پيدا نكردم انگار كه دارم يه خبر جديد ميخونم هاج و واج مونده بودم كه چيكار كنم همه داشتند مثل آدمهاي گشنه كه تازه به غذا رسيده باشند سوالات رو قورت ميدادند، منم عين خنگها اين ور و اونور نگاه ميكردم. يك دفعه فكر پليدي به ذهنم خطور كرد وقتي ديدم همكلاسي بغل دستي ام به سرعت باد داره سوالات رو جواب ميده تصميم گرفتم از روي دست اون تقلب كنم! نكته عجيب اين بود كه معلم ما رو ميديد ولي به روي خودش نمياورد به هر زحمتي بود كل سوالات رو از روي ورقه دوست تازه ام پاسخ دادم و با خوشحالي جلسه امتحان رو ترك كردم

چند روز بعد معلم با يك مشت ورقه اصلاح شده وارد كلاس شد و با صداي طنز آلود گفت بچه ها گوش كنيد ميخوام نخبه كلاس رو بهتون معرفي كنم و اسم من رو با صداي بلند صدا كرد من كه كمي شوكه شده بودم پاي تخته سياه رفتم معلم ادامه داد اين دوست جديدمون حتي تقلب كردن هم بلد نيست از روي خنگترين شاگرد كلاس تقلب كرده اون شده هشت اين بنده خدا شده هفت. من كه از خجالت مثل لبو سرخ شده بودم تازه فهميدم كه چرا روز امتحان معلم به تقلب كردن من گير نداده بود

كاري از : مهدی علي پور
alipoor_56@yahoo.com : پست الکترونيکي
alipoor_56 : نام کاربری مهدی در دهکده هست