آمديم ثواب كنيم كباب شديم

شنديم كه علي دوستم با خانومش دعواش شده گفتم برم پا در ميوني كنم بلكه رضايت داد و با هم آشتي كردند! يه روز به بهانه شام به خونه اشون رفتم و بعد از شام با زري همسر دوستم سر حرف رو باز كردم و دليل اختلاف شون رو پرسيدم! اول زري طفره ميرفت ولي بعداز اصرارهاي من بلاخره گفت : علت قهر كردنش درخواست خريد سرويس طلا بوده كه علي مخالفت كرده من هم كه از وضع مالي علي خبر داشتم حق رو به علي دادم. ولي زري گفت مگه تو و علي با هم يكجا كار نميكنيد؟ مگه يك اندازه حقوق نميگيريد؟ پس چرا تو ميتوني برا ي خانومت سرويس طلا بخري ولي علي نميتونه؟ شايد براي كس ديگه اين كار رو ميكنه منكه

ديدم داره كار به جاهاي باريك ميكشه، مجبور شدم پرده از رازي مرموز بردارم و حقيقت رو بگم. به زري گفتم اگه يه چيزي بگم قول ميدي به خانومم حرفي نزني؟ با تعجب گفت چي؟ منهم بهش گفتم سرويسي كه من براي خانومم خريدم بدلي بود من كه پول سرويس طلاي واقعي رو ندارم!!! با شنيدن اين حرف رابطه علي و زري مثل روز اول آشنايي خوب شد ولي من بدبخت سه ماه تو دادگاه اين در و اون در ميزنم كه خانومم رو از طلاق منصرف كنم

كاري از : مهدی علي پور
alipoor_56@yahoo.com : پست الکترونيکي
alipoor_56 : نام کاربری مهدی در دهکده هست