اتوبوس

اون روز چون میخواستم برم دنبال درخواست وام بانکی تیپ معقولی زدم و همچین یه جورایی به خودم رسیدم و از اونجایی که صرفه جویی رو سرلوحه زندگی ام قرار دادم تصمیم گرفتم با اتوبوس برم دنبال کارم. پس به سمت ایستگاه اتوبوس به راه افتادم بعدازکلی معطلی و عرق ریختن در ایستگاه اتوبوس، اتوبوسی جلوی ایستگاه ترمز کرد و خیلی مودبانه (با فشار و حول دادن) سوار اتوبوس شدیم
از روی اتفاق (بی عرضه گی) من نتونستم یک صندلی خالی واسه خودم پیدا کنم و مجبور شدم بغل یه آقای شیک پوش وایستم

بنظر اون آقا زیاد سر حال نبود و یکم کبود شده بود. با حالتی همراه با ترس و صدای آروم پرسید: عذر میخوام آقا شما سفیر نیستید؟ گفتم نه! گفت ببخشید شما مامور مخفی هم نیستید؟! گفتم نه! گفت خیلی معذرت میخوام شما دارای پست مهمی در ارگان معینی نیستید؟! گفتم هرگز! پرسید شما ورزشکار رزمی نیستید آقا؟
گفتم بهیچوجه! در حالی که کبودی صورتش بیشتر شده بود با فریاد گفت پس چرا پاتون رو از روی پام بر نمیدارید؟؟

كاري از : مهدی علي پور
alipoor_56@yahoo.com : پست الکترونيکي
alipoor_56 : نام کاربری مهدی در دهکده هست