نيش خند

مردي با عجز و ناله به همسرش ميگفت من با اينهمه قدرت و اقتدار نتوانستم مانع تکلم تو باشم در حالي که آن زنبور نحيف و لاجون با گزيدن زبانت تو را به سکوتي اجباري واداشت

زني در بستر مرگ رو به سمت همسر کرد و گفت عزيزم در اين اواخر عمر از تو قولي ميخواهم بگيرم و آن اين است که به من و عشق من وفا دار باشي و همسر نيز با ناله گفت عزيزتر از جانم هيچ کسي جاي تو را در قلبم نميتواند بگيرد حتي الهه خانم

شخصي به رستوران رفت و با ديدن ليوان که برعکس روي ميز قرار داده شده بود با اعتراض رو به گارسون کرد و گفت اين چه ليواني است که سر آن بسته است و ته آن سوراخ

كاري از : مهدی علي پور
alipoor_56@yahoo.com : پست الکترونيکي
alipoor_56 : نام کاربری مهدی در دهکده هست