مشاعره

خانم به آقا : ای که از نان و برنج بیخبری از کنارام تو چه خوش میگذری پولکی ده که زشب شام دهم تکه مرغی به تو با نان دهم

آقا به خانم : ای که داری هوس خوردن شام پول خواهی که دهی تکه ای نان پول اگر بود مرا با تو چه کار از سر فقر شدم من بیمار

خانم به آقا : پس کنون من روم از خانه تو جز عذاب نیست در کاشانه تو دل خوشم کی تو نمودی به زری زنده باشی یا نباشی در دو حالت ضرری

آقا به خانم : گر بمانی روزگاری وضع من بهتر میشود چاکرت در این ولایت شایدم سرور شود گر روی بهر دلم همسر گزینم همدم و همفکر و همبستر گزینم

خانم به آقا : میروم تا آن عروس شوم بخت را برگزینی در کنارش غیر از اندوه و بلا خیری نبینی ثروتت را این چنین هر کس ببیند جز به ابهل همسری با تو نشیند

كاري از : مهدی علي پور
alipoor_56@yahoo.com : پست الکترونيکي
alipoor_56 : نام کاربری مهدی در دهکده هست