|
|
!کلاه به این گشادی دیگه از دست این ماشین کج و کوله یه وری خسته شده بودم دیگه کارش شده بود ریپ زدن و زمانی که هوس میکردم با 80 کیلومتر سرعت هدایت اش کنم صدایش تا سقف آسمون بالا میرفت. هرچه فکر کردم نتوانستم خودمو راضی کنم که بعد از این امنیت جانی ام رو به خطر بیندازم تصمیم گرفتم بفروشم اش و با یکم قرض و قوله چند مدل بالاتر از اون رو بخرم! رفتم به یک نمایشگاه دار نشون دادم و اون هم گفت با یکم خرج و تعمیر ظاهری به یک مشتری ساده لو میفروشم ش منهم قبول کردم و از طرفی به همکار م که در زمینه ماشین شناخت کمی داشت سپردم در فکر یک ماشین ارزان قیمت ولی سالم باشه چند روزی از این ماجرا گذشت یک روز تلفن همراهم به صدا در آمد از نمایشگاه اتومبیل تماس گرفته بودن با خوشحالی خبر فروش ماشین ام رو بهم مژده دادند درسته که حدود دويست هزار تومان زیر قیمت فروخته بودند ولی فروش اون ماشین با اون سر و وضع بعید به نظر میرسید! در فکر این بودم که چه کسی حاضر شده بود اون ماشین رو بخره و با جون خودش بازی کنه مگر اینکه قصد خودکشی رو داشته باشه که دوباره تلفن م زنگ خورد دوستم بود گفت مژده یک ماشین خوب با قیمت مناسب پیدا کردم. سوال کردم خریدی یا نه؟ در جواب گفت خودت گفتی اگه خوب بود معطل نکن بخر من هم بیعانه دادم تا خودت بیای برای قول نامه، از دوستم تشکر کردم و پرسیدم کجا باید بیام؟ وقتی دوستم آدرس رو میگفت کم مونده بود سکته کنم آخه خریدار و فروشنده یکی بود كاري از : مهدی علي پور alipoor_56@yahoo.com : پست الکترونيکي alipoor_56 : نام کاربری مهدی در دهکده هست |