|
بــــــــــــرخورد
خيلي وقت بود نديده بودمش .... وقتي بعد از مدتها ديدمش خيلي جا خوردم ، بازم هول
شدم ، دست و پامو گم کردم برق چشاش تنمو مي لرزونه ... وقتي مي بينمش بي اختيار
بدنم مي لرزه ... هول ميشم ، ميخوام داد بزنم ... جيغ بکشم .. گريه کنم ... نمي
دونم فقط منم که طاقت نگاهشو ندارم يا همه اينطورين؟ مدتي خيره به هم نگاه کرديم ،
هر کدوم منتظر حرکتي از جانب ديگری بوديم تا عکس العملي نشون بديم..... اون لحظه
مثل يه قرن بود .... برام ثانيه ها از حرکت ايستاده بودن ، موتور مغزم با سرعت تمام
کار ميکرد و دنبال راه حلي مي گشت ... بي اختيار فرياد کشيدم سووووووووسک
سوووووووووسک ! کمک ..... کمک ! يکي بياد اين رو بکشه
|