|
|
انتقام خیلی وقت بود میخواستم از برادر خانومم انتقام بگیرم آخه قبل از ازدواج یکی دوبار که منو با خواهرش دیده بود بد جوری کتکم زده بود و منم که اون روزا پام گیر بود و نمیخواستم خانومم از خودم به رنجونم کاری به کارش نداشتم و با میل فراوان کتک میخوردمد یک روز که با خانومم حرفم شد و حتی تهدید به مرگ شدم و در ضمن بطور کل از خانه اخراج شدم فکری شیطانی به ذهنم رسید رفتم دنبال برادر زنم و اونو شام به خونه دعوت کردم و برای اینکه به خونه زنگ نزنه و همه چیز رو خراب نکنه بهش گفتم برای خواهرت یک خط موبایل خریدم و میخوام غافل گیرش کنم اونم باور کرد هوا که تاریک شد دوتایی رفتیم به سمت خونه وقتی رسیدیم من زنگ خونه رو زدم و گفتم در رو باز کن بعد که در باز شد به برادر خانومم گفتم تو برو تو من هم میرم شیرینی بخرم بیام وقتی اون بیچاره بی خبر از دنیا رفت تو من هم کنتور برق رو زدم وخواهر و برادر رو تنها گذاشتم هنوز چند قدمی دور نشده بودم که صدای ناله های برادر زنم به گوش کلاغهای آسمون رسید و منو هم به آرزوی دیرینم كاري از : مهدی علي پور alipoor_56@yahoo.com : پست الکترونيکي alipoor_56 : نام کاربری مهدی در دهکده هست |