فاجعه بزرگ زندگي در هلاک انسان نيست، در دست شستن از عشق ورزيدن است د
|
|
|
ما بدون شک برای عشق ورزيدن زاده شده ايم د
|
|
|
خوب زندگي کردن امروز هر ديروزی را به رويائي از خوشبختي و هر فردايي را به چشم اندازی از اميد مبّدل ميکند د
|
|
|
تقدير انسان چنين است که بر روی معمای هستي بينديشد و به عنوان کاری شگفت انگيز، زندگي جديدی بيافريند د
|
|
|
بي شک خداوند نياز ما به پيوند با گذشته را درک کرده است، زيرا خاطرات را به ما ارزاني داشته است د
|
|
|
اگر من مستحق خوشبخت شدن هستم، نبايستي فقط آن را برای خودم کسب کنم، بل بجاست که دامنه آن را به سوی ديگران گسترش دهم د
|
|
|
ما حق انتخاب داريم ولي اين کار بدون رنج نيست د
|
|
|
آفرينش چه پيدا و چه ناپيدا، بايستي حتي همين لحظه هم در اطراف ما وجود داشته باشد، همه جا، در دنيای خالي از لطف کنوني نيز وجود دارد د
|
|
|
در زندگي فقط يک سعادت وجود دارد، دوست داشتن و دوست داشته شدن د
|
|
|
لحظاتي برای کار است و زماني برای عشق، پس ديگر وقتي باقي نمي ماند د
|
|
|
در نکوهش کردن کساني که مقصرند، غرور از خوش قلبي سهم بيشتری دارد د ما آنان را با چنان ديد اصلاح طلبانه ای نکوهش نميکنيم تا متقاعدشان سازيم که خود از گناه معاف هستيم د
|
|
|
خوشبختي دروني هست نه بيروني، از اين رو به آنچه هستيم بستگي دارد، نه آنچه داريم د
|
|
|
وجود داشتن يک انسان خوب بيشتر در روی زمين، بهتر از يک فرشته اضافي در بهشت است د
|
|
|
بزرگترين خوشبختي که ميتوانيد داشته باشيد، دانستن اين مطلب است که شما لزوما" نيازی به خوشبختي نداريد د
|
|
|
فقط برای خودتان زندگي نکنيد، برای ديگران نيز زندگي کنيد د به درون خود فرو نرويد، زيرا خود به زنداني گرفتار خواهد شد که رهايي ندارد د
|
|
|
نوشته شده است که روياهای ما از خودمان بزرگترند د روياها سنگ محک های صفات مشخصه ما هستند د
|
|
|
بدون عفو، زندگي در اختيار دايره بي انتهايي از رنج و انتقام در ميايد د
|
|
|
منطق را احساس به انسان آموخته است د
|
|
|
عشق با بخشش رشد ميکند، عشقي که ما ميدهيم فقط عشقي است که داريم د تنها راه نگاه داشتن عشق ارائه آن است د
|
|
|
تبسم خرجي ندارد ولي سود بسيار ميدهد، لحظه ای بيش پايدار نيست ، ولي ياد آن در سر تا سر عمر باقي ميماند د
|
|
|
|
|