ذهن مثل چتر نجات است ، فقط وقتي عمل ميکند که باز شده باشد د
|
|
|
مهم نيست اگر زمين بخوريد ، مهم دوباره برخاستن است د
|
|
|
اگر تا بحال خود را نبخشيده ايد ، چگونه ديگران را خواهيد بخشيد د
|
|
|
در اين جهان ، نياز به عشق و پذيرش آن از نياز به نان و پذيرش نان بيشتر است
|
|
|
اگر به شما عشق ورزيده ميشود ، عشق بورزيد و شايسته اين عشق باشيد د
|
|
|
حقيقتهای بسياری هست که نميتوان معنای کاملشان را دريافت، مگر آنکه از راه تجربه شخصي فراهم آيد د
|
|
|
فکر و توجه به آينده است ، چرا که باقي مانده عمرم را در آينده خواهم گذراند د
|
|
|
چيزی عوض نميشود ، ماييم که دگرگون ميشويم د
|
|
|
کسي که فرصت برآوردن نياز ديگری را از دست ميدهد ، يکي از غني ترين تجربه هایي را که زندگي ارائه ميکند از دست داده است د
|
|
|
هيچ چيز به سيما ، به شکل يا به خلق و خوی زيبايي آفرين تر از نشاط آفريدن و پرهيز از آزار ديگران نيست د
|
|
|
آنجا که نوری نيست ، آدم خوشبين شايد پرتوي ببيند د ولي بدبين چرا همواره ميخواهد آن را خاموش کند د
|
|
|
يگانه سعادت حقيقي ناشي از آن است که خويش را تسليم غايتي کنيم د
|
|
|
عشق در تمام هنرها قهرمان است د
|
|
|
آن کسي که شما را به خاطر گناهي که مرتکب نشده ايد عفو ميکند ، خويش را بخاطر جنايت خود مي بخشد د
|
|
|
گروهي با گوشهايشان مي شنوند ، گروهي با شکمهايشان ، گروهي با جيبهايشان و گروهي نيز اصلا" نمي شنوند د
|
|
|
مرا از آن آدمي که ميگويد « من شمعي هستم که راه مردم را روشن ميکنم» دور نگاه داريد، اما به آن کسي که در تکاپوست تا راه خويش را در پرتو نور مردم هموار کند نزديک نمائيد د
|
|
|
پايين ترين مرتبه تنزل يک انسان آن است که روياهای خويش را در پيکر زر و سيم تعبير نمايد د
|
|
|
با اين همه رنگهای تماشايي که در جهان هست، مايه شرمساری است اگر بخواهيم هر چيز را سياه و سفيد بدانيم د
|
|
|
هر بار به چيزی نو جلب ميشويد، سهل است که به فضيلتي جديد، نيروی زندگي را در خود افزايش ميدهيد د
|
|
|
شکستي نيست، مگر دست کشيدن از تلاش د
|
|
|
|
|