برگشت

مســـــــافر

به پشت سر كه نگاه مي كنه فقط كوه مي بينه كوه و كوه ‏يادش نمي ياد كه چطور اين كوهها را پشت سر گذشته، مثل اين كه مال خيلي وقت پيش بوده. دوباره راه مي افته پيش رويش فقط دشته، يك دشت پر از لاله هاي سرخ و يك سرو بلند و آزاد! از روز اولي كه حركت كرده بود خيلي مي گذره اصلا فراموش كرده كه چرا بار و بنديل جمع كرد و راه افتاد! اصلا كجا مي خواسته بره، اما امروز ديگه مهم نيست مهم اين هست كه بالاخره راه افتاده مهم اين هست كه شايد بالاخره به يك جايي برسه كه موندگار بشه

اما اونجا كجاست كه ته دلش قرص باشه كه كسي زاغ سياهش را چوب نمي زنه جايي كه ديگه كسي از باغ سيب اش سيب نمي دزده جايي كه آبش زلال باشه اونجا كه باز كبوترها پشت پنجره اش لانه درست كنند

ديگه آسمون كم كم داره مي گيره، بايد يه جايي پيدا كنه كه براي نهار اطراق كنه زير يك درخت سرو كنار جوي آب چندتا دونه لاله سرخ با دست باد اينور و اونور مي رن شايد بهش يك وجب جا بدهند كه همون جا كنار اونها بنشين و خستگي راه را از تن به در كنه! كنار لاله هاي سرخ زير سايه سرو بلند چادر بودنش را باز مي كنه بعد روي اون تن خسته از راه طولاني اش را رها مي كنه. چه سايه دلچسبي نهارش را كه مي خورد دست هاشو تو آب جوي مي زند چه آب زلاليه


مسافره دل رفتن نداره، غروب مي شه اما باز پاي رفتن نداره شب كه مي شه اون هم اونجا قصه موندنشو پهن مي كنه. شب همونجا مهمون لاله ها مي شه لاله هاي سرخ و وحشي يك كمي جمع و جور مي شند واسه مهمونشون جا باز مي كنند، اون شب و فردا شب و شبها مي گذره پاييز مي شه بهار مي ره لاله ها شب كه مي شه به خواب مي رند ديگه صبح هم پا نمي شند. اون مسافر همونجا مي مونه تا باز لاله ها را ببينه نمي خواد بي خداحافظي از پيش لاله ها بره ! پاييز هم مي گذره و زمستون هم سر مي رسه بعد از اون توي بهار لاله ها بيدار مي شند از خواب ناز دوباره شب مي شه و روز مي رسه، روزگار همينجوري سر ميرسه خودش هم خوب مي دونه كه داره براي نرفتنش مثل بچه ها بهانه مي گيره

اما ديگه چاره چيه ديگه دير شده مثل اين كه خيلي هم ديرش شده مثل اون سرو بزرگ ديگه اونجا ريشه كرده مسافره دلش دست لاله ها گيره، ديگه سال به سال پشت سر هم مي يان و مي رند هي بهار مي ياد و باهاش سر لاله ها از خاك بيرون مي آيد و اون دوباره موندگار مي شه وقتي كه پاييز مي آيد و زمستون پشت اون پيداش مي شه قصد رفتن مي كنه با خودش عهد مي كنه اينبار كه لاله ها بيدار بشن چادر بودنش رو جمع مي كنه دوباره سفر رو آغاز مي كنه اما باز وقتي بهار مي شه باز دل رفتن نداره همونجوري تكرار مي شه

حالا بعد از اين همه سال اگر گذرتون به اون دشت سرخ بيفته وسط دشت وسيع پشت اون كوه ستبر و كنار جوي زلال دو تا سرو بلند سايه دارند بر سر چند لاله سرخ و قشنگ فقط از من به شما نصيحتي لاله ها گول مي زنند رهگذرو ،اگر يك وقت گريه كردند لاله ها يا كه خودشون را جمع جور كردند تا جا باز كنند براي شما اگه وقت رفتن قهر كردند لباشون رو غنچه كردند ،گريه كردند ، زاري كردند گول نخوريد كه يك وقت توي اون خاك ريشه كنيد چون اون وقت نه راه پيش مي مونه براي شما نه ديگه مي توانيد بر گرديد از اون ديار، اما اگر شما هم مثل من مثل اون سرو بلند هوس كبوتر و باد خنك هوس آب زلال و لاله قشنگ به سر داريد بذاريد لاله ها تا دوست دارند خودشون را لوس كنند براي شما بزارين ناز بكنند قهر بكنند، بذارين فكر بكنيد كه اگر شما برين لاله ها دق مي كنند، اونوقت كه يهو مي بيني موندگار شدي يك شبه صاحب يك روزگار شدي

من الان كنار جوي بغل لاله هاي سرخ تكيه بر سرو بلند براي شما مي نويسم نامه را خلاصه ميکنم، حواستون و جمع كنيد، نكنه كه يك وقت بياييد پيش ما گير بكنيد، ناله كنيد، گريه كنيد! اگر قصد موندن نداريد زود خودتون و چادر موندنتون را براي رفتن از پيش ما جمع بكنيد

مســــــافر بقلم ندا خاکساريان
neda5908@yahoo.com : پست الکترونيکي
Neda5908 : نام کاربری در دهکده