برگشت
يك واقعيت تلخ

اولين عروسكي كه به او دادند كودكش بود. هنوز بچه بود كه پدرش او را شوهر داد و يك نانخور كم شد. چند ماه بعد همسرش زن ديگري مانند او گرفت تا به آن ديگري نيز عروسكي بدهد و دختر را با عروسكش به خانه‌ي پدرش فرستاد
اولش خوشحال بود مي‌توانست با عروسكش تنها باشد. اما بعد از گذشت زماني كه به اندازه‌ي يك پلك بر هم زدن بود عروسك برايش دردسر شد. شيرش كفافش را نمي داد و غذايي كه براي خودش نيز كم بود بايد با عروسك قسمت مي‌كرد

daryabanoo : كاري از
darya_banoo@yahoo.com : پست الکترونيکي
daryabanoo : نام کاربری دريا بانو در دهکده هست