|
عيــــــد
نزدیک عید بود شش ماه پیش بازنشسته شده بودم و حقوقم که با اضافه کاری از دویست
هزار تومان میگذشت به ماهی صد و پنجاه هزار تومان تنزل کرده بود دوتا دختر دم بخت
داشتم که از نداری هم چیزی نمی فهمیدند، حق هم داشتند جوان بودند می خواستند شیک
بپوشند
طی سال نتونسته بودم برای آنها لباسی تهیه کنم و چشمشان به در بود تا من با پول
عیدی وارد بشم و اونها را خرید ببرم. من معادل حقوقم عیدی گرفته بودم و از بانک به
خونه میرفتم و با خودم حساب میکردم اگر نفری پنجاه هزار تومان به دخترها و پنجاه
هزار تومان هم به همسرم بدم مشکل خرید آنها را حل کرده ام و با صد و پنجاه هزار
تومان باقی مانده هم حدود بیست هزار تومان میوه و شیرینی میخرم می مونه صد و سی
هزار تومان هنوز برای بقیه پول تصمیم نگرفته بودم که با صدای مهیبی از جا پریدم از
پشت به ماشینم زدند پیاده شدم، اول گلاویز شدم و کتک مفصلی به همديگر زدیم بعد
منتظر شدیم تا پلیس اومد و با کشیدن کروکی معلوم شد ماشین پشت سری مقصره و با
راهنمایی مامور به اداره بیمه رفتیم اونجا از حدود دویست تومان خسارتی که به ماشین
من وارد شده بود صد و پنجاه هزار تومان به من پرداخت کردند راننده مقصر هم اونقدر
ناله کرد تا من رضایت دادم
شب عید بود و این خسارت را نمیتوانست جبران کنه. با اوقات تلخ رفتم سراغ صافکار
اونقدر چونه زدم تا قبول کرد با صد و هشتاد هزار تومان ماشین را قبل از عید تحویل
بده به شرطی که پول را کامل بهش بدم من هم اعتماد کردم و صد و هشتاد هزار تومان
دادم و ماشین را خواباندم و پای پیاده رفتم خونه به حساب خودم صد و ده هزار تومان
پول برایم باقی میماند وارد آپارتمان شدم چشمم به تابلو اعلانات افتاد قبض برق
اومده بود نگاه کردم برای پنجاه روز بیست و پنج هزار تومان پول برق اومده عصبی شدم
قبض را از بقیه جدا کردم دیدم قبض تلفن پشت قبضهای برقه نگاه کردم دیدم سی و پنج
هزار تومان هم پول تلفن با برداشتن قبض تلفن خواستم وارد آسانسور بشوم که یکی از
اعضاء هیئت مدیره سر راهم سبز شد و گفت: چند روز دنبال شما میگردم از طرف اداره گاز
اعلام کرده اند تا ساختمان را لوله کشی گاز کنیم و مبلغ صد هزار تومان هر آپارتمان
باید بپردازند و اینکار هم باید قبل از عید انجام بشه همانجا ناچار صد هزار تومان
پرداخت کردم با خجالت عضو هیئت مدیره گفت: اگه ممکنه شارژ را هم پرداخت کنید تا
دوباره مزاحم شما نشویم
بیست هزار تومان هم بابت شارژ دادم و با بقیه پول رفتم بالا وقتی رسیدم دخترها با
شوق گفتند بابا کی میریم خرید؟ گفتم ماشین را خواباندم تعمیر گاه تصادف کردم.
دخترها عصبانی شدند و کلی غرغر کردند که من برای اینکه مسافرت نریم بهانه تراشیدم و
ماشین را قایم کردم. خسته و کوفته رفتم و دراز کشیدم دختربزرگم بالای سرم سبز شد و
گفت: برای خرید پول بده خودمون بریم بخریم. از کوره در رفتم و سرش داد زدم شما بی
ملاحظه هستید مهلت نمیدید آدم یک ساعت سرش را زمین بذاره از اون طرف همسرم عصبی شد
و چند تا حرف درشت بهم گفت خیلی به من برخورد چشم باز کردم دیدم زنم قهر کرده و با
دخترها رفته خونه باباش
شب را تنها توی خونه سر کردم صبح بلند شدم رفتم بانک قبض برق و تلفن را پرداخت کردم
از مدیر ساختمان رسید شارژ را گرفتم بعد سری به صافکاری زدم خدا وکیلی کار را شروع
کرده بود برای یکی دو ساعت ماشین را گرفتم و قول دادم زود برگردونم فیش حقوقی هم
توی جیبم بود با تمام امکانات لازم رفتم خونه پدر زنم به اخم تخم همسرم توجه نکردم
و کنار پدر زنم نشستم چای آوردند با خیال راحت خوردم پدر زنم اینطور شروع کرد تو
مثل پسر من هستی و من تو را دوست دارم و از اینکه توی خونه شما اختلاف باشه از همه
بیشتر من ناراحت میشوم با این احوال به اینها هم حق میدهم سالی یک بار خرید حق
اینهاست چرا کوتاهی میکنی؟
گفتم : بابا این فیش حقوق من با عیدی که دادند این قبض تلفن که پرداخت کردم این قبض
برق این قبض شارژ این هم قبض صد هزار تومانی لوله کشی گاز تصادف کردم ماشین را
خواباندم تعمیر گاه صد و پنجاه هزار تومان از طرف گرفتم سی هزار تومان هم خودم روش
گذاشتم، جمعا" سیصد تومان حقوق گرفتم از وقتی که از بانک بیرون اومدم دویست و ده
هزار تومان خرج کردم رسیدم خونه به جای اینکه از من دلجویی کنند تا تونستند سرم
فریاد زدند و از من پول خواستند من بقیه پول را آوردم خدمت شما بین بچه ها و خانم
تقسیم کنید نامردم اگه یک ریال برای خودم برداشته باشم
نود هزار تومان باقی مانده را روی زمین گذاشتم بلند شدم و اجازه خواستم برم و ماشین
را تحویل صافکار بدم پدر زنم دستم را کشید و گفت بشین، آرام نشستم. پدر زنم گفت:
این حرفهایی که گفتی و حسابی که دادی درست ولی مگه تو توی این مملکت زندگی نمیکنی؟
مگه نمیدونی خرج چقدر گرونه بازنشست شدی نشستی خونه منتظر حقوق بخور و نمیر اداره
هستی تو فکر میکنی اينجا اونقدر حقوق میدهند که خرج و دخل با هم جور بیاد؟! مرد
حسابی تو داری یک خونه که توش دوتا دختر جوان زندگی میکنه اداره میکنی بیکاری
برازنده تو نیست امسال گذشت انشالله برای بعد از عید یک کار مناسب پیدا کن تا سر
سال خجالت زن و بچه ات نشوی. مرد آفریده شده برای کار کردن اگر توی که سی ساله داری
کاری میکنی خونه نشین بشوی خیلی زود از بین میری تو مرد کاری و با غیرت به اندازه
کافی هم بعد از بازنشستگی خستگی در کردی حالا دست زن وبچه هات را بگیر و ببر خونه و
رو به همسرم کرد وگفت: دخترم تو هم به جای اینکه با این دخترها همدست بشی هوای
شوهرت را داشته باش این دخترها مهمان تو هستند ولی شوهرت صاحبخونه است و ماندگار.
با حرفهای پدرزنم به خودم اومدم و تصمیم گرفتم کار دومی برای خودم دست و پا کنم تا
شرمنده اولاد و زنم نشوم امیدوارم شما هم همینطور .... عيدتان مبارک
کاری از : رقيه مستمع
navareh@yahoo.com : پست الکترونيکي 
navareh : نام کاربری در دهکده
|