در گوشــــــــي
:: در گوشي بخش کوچکي از دهکده دوستي ميباشد که همه روزه چندين بار توسط دست اندرکاران پارس پلانت با خبرها و گفتني های تازه از دهکده ، پارس پلانت و گوشه کنار دنيا به روز مي گردد! برای استفاده بهتر از دهکده دوستي بايستي عضو دهکده شويد!

:: به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت شويد

.::. به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت بشويد


تعداد صفحات 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 صفحه [ 1 ]
ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Post to MySpace!
doostjoon : نويسنده

...




فرستاده شده در تاریخ: 1/21/2012

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Post to MySpace!
doostjoon : نويسنده

دوست عزیز ،
من بارها و بارها خدمتتون عرض کردم که مثل شما یه کاربر معمولی هستم و هیچوقت نخواستم از درگوشی به عنوان جایی برای اظهار نظر شخصی استفاده کنم .

جریان پیش اومده هر ایرادی که داشت این حسن رو هم داشت که شما دوست عزیز با اون وجه ناشناخته ی من که تا امروز اجازه ی نوشتن داشتم آشنا بشی و به قول اون دوستمون که فرمودن تا قبل از خوندن نوشته هام فکر و برداشت دیگه ای ازم داشتن و حالا بعد از هفت هشت سال بالکل نظرشون عوض شده ، حالا شما هم بیشتر منو شناختید و خدا رو شکر یه همچین جریانی باعث شد من روی دیگه ی خودم رو نشون بدم !

ما همگی نظرات متفاوت و گاهاً مشترکی داریم اما اتفاقاتی میفته که هر کدوممون از دید خودش اون رو سبک سنگین میکنه . والا من نخواستم و نمیخوام نظرم رو به احدی تحمیل کنم !

مهم نیست !

ما اینهمه وقت اینجا کنار همدیگه بودیم ، تا یه همچین اتفاق خاصی نیفتاد دست کسی مثل من برای بعضی از دوستانم رو نشد ! خدا رو شکر که این جریان مارو بیشتر از پیش با هم آشنا کرد .

و اما نوشتن توی درگوشی !

اگه به قول اون دوستمون که به بنده فرمودن باید ظرفیتم رو بالا ببرم و اینجا اظهار نظر شخصی نکنم منم بخوام حرف تک تک کاربرهایی رو که نظر میدن محترم بشمارم ؛
پس تنها کاری که ازم بر میاد اینه که کلاً چیزی ننویسم چون نوشتن و حتی انتخاب هر نوع مطلب در هر زمینه یه جور تحمیل سلیقه ی شخصی خودم به شما دوست عزیز بوده و تا امروز هر چی نوشتم و هر چی مطلب انتخاب کردم کاملاً سلیقه ی شخصیم درش دخیل بوده و خب البته این یه مورده کاملاً ناپسنده !!

چه اشکالی داره درگوشی هم مثل بقیه ی قسمتها باشه و منم مثل همه ی شما نوشته هام رو توی دفترچه هاتون یا صندوق پیامهاتون بذارم و بفرستم !

خون من که از شماها رنگی تر نیست !

دوستی به بنده فرمودن که بابت رفتار نسنجیده م عذرخواهی کنم .

خب !

شاید واقعاً در قبال بعضی از مسائل رفتار نسنجیده و نظر نادرستی داشتم که مطمئناً بابت اونها از هر کسی که ندونسته رنجوندمش عذر میخوام و امیدوارم به خوبی خودش ببخش ِ .

اما !
اما بابت این مورد آخر نه تنها عذرخواهی نمیکنم ، بلکه به خاطر روشن شدن تکلیف دوستیم با بعضی هاتون کاملاً سر حرف و نظر خودم هستم .

امیدوارم لازم نباشه دیگه اینجا مطلبی بنویسم و اظهار نظر شخصی کنم . اگه زبون دارم ، رو دارم ، حرفی برای گفتن دارم ... اونها رو توی دفتر خودم مینویسم تا شرایط و امکانات برای همه مون عادلانه باشه !

همین !

فرستاده شده در تاریخ: 1/21/2012

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Post to MySpace!
Neda5908 : نويسنده




متاسفم
با همه تنگ بودن وقت
نتونستم سكوت كنم و چيزي نگم ...


من ايراني هستم
زن ايرانيه هستم قبل از مسلمان بودن ... من زن ايراني هستم ... نه عرب ... قبل از زن بودن انسان هستم
انساني هستم كه ذهن و شعورم بر جسم و پيكرم ارجهيت دارد

من يك انسان هستم
داشته ها و گذاشته هاي من گذشته اند
انقدر گذشته و ويران شده هستند كه ديگر حتي نمي توانم به تمدن گذشته ام هم افتخار كنم
چون عرب بي تمدن، مثل موريانه تمدن مرا نابود كرده

و امروز من را
هويت من را
انسان بودن مرا
زير سوال مي برد

كساني دم از داشته ها و گذشته ها مي زنند
كه خود فروخته هايي بيش نيستند
خود فروخته هايي به چند دعا و ذكر و نيايش آن هم به زبان بدوي ترين و عقب مانده ترين جوامع بشري

باوجودي كه در همان گذشته هاي دور و گذشته ما نيايش هايي ناب تر و خالصانه تر وجود داشته

كساني دم از تاريخ پانزده هزارساله مي زنند كه امروز تاريخ پانزده سال را تحريف مي كنند چه برسد به تاريخ پانزده هزار سال پيش

من در جامعه اي زندگي مي كنم كه پانزده دقيقه گذشته را به راحتي آب خوردن از تاريخ محو مي كنند

چه اعتمادي به كتاب آسماني و مراجع ديني و اعتقادات مذهبي ...

چقدر مردمان مهرباني دارم من
مردماني كه تمام گرفتاري ها و مشكلات و ظلم ها و برهنگي هاي ذهني اطراف خود را نمي بينند و تنها دلمشغولي آنها برهنگي دختركي هست كه براي خود نمايي نيازي به برهنگي ندارد

اگر برهنه شده براي ديده شدن تو هست
تو كه در گير شكيات چهار ركعت نمازي هستي كه تمام سعي خود را مي كني تا با حضور ذهن بجا بياوري

اگر برهنه شده براي برهنه شدن ذهن تو از خرافات و باورهايي هست كه مثل موريانه ذهن و روح تو را مي خورند

اگر برهنه شدن او انقدر به چشم آماده و مطرح شده و مهم شده
براي اين نيست كه او حجاب ندارد اين چشمان تو هست كه حجاب ندارد

اين ذهن بيمار و روح آفت زده تو هست كه حجاب ندارد


عمل اين دخترك دو از وطن را نه تائيد مي كنم نه تكذيب
اما سنگ هم نمي زنم

" هر کس گناه نکرده ، سنگ اول را بزند "

نه چون خودم را گناه كار مي دانم
نه
چون من هم يك انسانم
او هم يك انسان است
و هيچ انساني بر انسان ديگر ارجهيت ندارد تا او را قضاوت كند
بدون انكه حرفهاي او را بشنود
بدون آنكه درد دلش را بداند
بدون آنكه ...

نمي دانم
من فقط يك خدا رو مي شناسم
خدايي كه دوستش دارم و مي دانم كه دوستم دارد
از او نمي ترسم

اما شمايي كه از خداي خود مي ترسيد
شمايي كه به پهناي صورت اشك مي ريزيد و العف مي خوانيد
شما چطور انسان ديگري را به جرم برهنه بودن بدنش قضاوت مي كنيد
شما كه چشم و روح و روان عريان داريد

من فقط مي دانم
گلشيفته فراهاني
به قدري توانمند است به قدري آراسته به فضائل انساني است كه براي ديده شدن نيازي به برهنگي ندارد

كمي فكر كنيم
نه براي دادن يك جواب دندان شكن به ندا ... بهنام ... وووو
من وكيل مدافعه گلشيفته نيستم
اما دلسوز ... نسل سوخته ... ايران ويران شده هستم

فرستاده شده در تاریخ: 1/21/2012

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Post to MySpace!
doostjoon : نويسنده

...


درانجیل آمده است ( یوحنا ۸ ) که جمعی از یهودیان که نسبت به عیسی مسیح و قدرت یافتنش بیمناک بودند و زمانی كه مسیح هنگام تعلیم مردمان بود زنی زناكار را به پیش او آوردند که درباره او حکم کند . آنها می دانستند که یا باید مطابق قانون یهود حکم به سنگسار او دهد یا اینکه قانون را بشکند که در هر دو حال بازنده خواهد بود !

عیسی اما راه سوم را برگزید : " هر کس گناه نکرده ، سنگ اول را بزند " و اینگونه بود که همه ی مدعیان یکان یکان از جمع خارج شدند !








حلقه را تنگ تر کنید
چشم ها گشاد تر
سخاوت دستهایتان را می طلبد میدان خشکیده
زمین چیزی نمی دهد

باغ :
زیر پلک های خاک


چشمه ها :
مسیرهای مخفی اشک
سنگ ها پناه گرفته اند
پشت گوش کوه

مغزهای سربی تان را بیاورید
دستهایتان را هبه کنید
گیاهی خواهد رویید
کلوخ کلوخ كلوخ ...

نگاه کنید

انگشت هایتان کلوخ می زاید
تکه تکه قلبتان به زمین می افتد


حنجره ها را بیاورید
بچرخانید دور تا دور شهر
گوش ها چاهی عمیق
دهان ها شیپور می شود
خبر تکه پاره
لابه لای دندان ها

تنگ تر
تنگ تر در آغوش بگیرید

نترسید
میدان گل داده را بغل کنید
بوی تنتان نمی پژمرد این گل نورسته را


نگاهش کنید

گلبرگ ها

شبیه گیسوانی مواج

باد دور ساقه اش پرسه می زند

انگار لب های عاشق

حوالی گردن باریک معشوق

ریشه هایش عمیق

دردهای زمین را می کاود

تنها دو چشم ...

لحظه ای پشت غبار

چشم هایت را ببند بر کلوخ های در پرواز

سنگ اول را کسی می زند

که گنه کارتر است .




فرستاده شده در تاریخ: 1/20/2012

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Post to MySpace!
doostjoon : نويسنده


من اگه این متن رو گذاشتم ، مطمئناً مسئولیت حرفها و نظرات شما رو که متوجه من هست به جون خریدم و میخرم !




Javab - 1/20/2012 1:50:00 PM

از زبان یک دختر ایرانی به گلشیفته فراهانیــــــ :

هیچ کس نگاه به چشمانت نکرد .. به معصومیت و غم نگاهت .. نگاه ها بر دستانت خیره
ماند و حسرت دیدن انچه از دیده ها پوشانده نگاه داشتی .. این چنینند مردم ما ..

مردمی که با یک جمله عربی صیغه هم می شوند و ساعتی محرمند و عریان و

ساعتی بعد چون غریبه ...

...... چنین مردمی به راحتی تو را قضاوت می کنند و خود را محق نکوهش کردن تو .. ! و

قوی هستی و میشناسی مردمانت را .. و من هم .. !

آیا دل تو هم از باد کردن رگ غیرت مردانت شکست که یقه پاره می کنند از دیدن

عکست ؟ اما در خیابان زیر هزار خروار لباس ، تو را برهنه مجسم می کنند ؟ که هیچگاه

در مقابل هیزی چشمان هم جنسانشان از تو دفاع نکردند ؟؟!!

_____________________________________

سلام

هزار بار این متن و میخونم و باز بیشتر از قبل حالم بد میشه !
از شما توقع ندارم انقدر سطحی به مسئله نگاه کنین اقا بهنام !!!

به نظرم نوشتتون کمی مغلطه بود
اخه کار هنرپیشه و هنرش چه ربطی به اتفاقی که داره توسط گلشیفته میافته داره ؟

اگه گلشیفته الان نقش اول یک فیلم هالیوودی رو بازی میکرد که در اون فیلم همخوابه میشد با مرد فیلم انقدر ادم ناراحت نمیشد میشد حرفی که در مورد اقای ارجمند زدین که به خاطر شغلش این کارو کرده
گلشیفته الان شده بازیگر درجه سه ء فیلم هایی در فرانسه
حتما فیلم ها رو دیدین..

اون الان مجبوره برای اینکه جایی باز کنه در سینمای اونور تن بده به این مسائل
اما از یه طرف هم تابو شکنی میکنه برای مردم برای دوستداررانش
برای مردمی که تاریخ 15 هزار سالشون حتی قبل از اسلام زن درش پوشیده بوده مرد ها در جنگهاشون حتی زره هاشون پوشیده بوده با اینکه جنگ رو براشون سخت تر میکرده
نه مثل رومی ها که زره خاصی داشتن و عریان میبوده بدنشون و شورت به پا مبکردن .. !!!

اگه برهنگی در فرهنگ کشوری خوبه .. اما در فرهنگ کشور دیگه خوب نیست. این مثل ادای احترام میمونه اصلا سوء تفاهم نداشته باشین به حرفم اقا بهنام

همونطور که در یک فرهنگ برای احترام و سلام بهم دست میدن در فرهنگ کشوری دیگه مثل شرق دوری ها کف دست ها رو به هم نزدیک میکنن و در فرهنگ دیگه ممکنه فقط سری تکان بدن برای هم و ...
اینا بدیهیه !

من نمییدونم ما چرا داشته ها و گذشتمونو میبریم زیر سوال و در عوض میخوایم شبیه کسان دیگری باشیم که ...

از شما ناراحتم خیلی

به عنوان یک فرد تحصیلکرده در این اجتماع که اتفاقا هنر هم خونده و اتفاقا از خانواده ای تحصیلکرده هم هست و اتفاقا اگه حجابی داره انتخاب خودش بوده این حرفا رو زدم نه به عنوان ادمی که هیچی نمیدونه




..............................
.....................
.....................................
.........................

سنگ اول را کسی بزند که بی گناه تر است (مسیح)


.
.
.
.
.
..
.
.
.




( جواب من به شما دوست عزیز )


دو سه روز پیش که خیلی اتفاقی جریان عکس گلشیفته رو متوجه شدم ، خیلی خیلی دلم میخواست بازخورد این حرکتش رو توی جامعه ی خودمون ببینم .

کاش حدس من درست از آب در نمیومد !

کاش مطمئن نبودم اکثر افراد جامعه ظاهر این جریان رو میبینن ، نه نفس کار رو !

( این حرف من به اون معنی نیست که چیزی رو در این مورد تأیید یا تکذیب میکنم یا مثلاً « نفس کار » خوب یا بده ! )


شما دوست عزیز !!

شما که همیشه ی خدا در تمام طول عمر مفید و پر بارتون در مورد مردم و اطرافیانتون « قضاوت » کردید !! روی صحبتم اول با شماست !!


شما مگه همونی نیستید که هنر فرد مورد نظر رو به وقت دیدن فیلمهای سینماییش ،
هنرنماییش به وقت تکنوازی های موسیقیاییش تحسین میکردید ؟؟

پس چطور امروز همون آدم رو به دلیل چیزی که بعید میدونم از علت واقعی کارش اطلاع کافی داشته باشید « محکوم » میکنید و به قول معروف " قصاص قبل از گناه " میکنید !

گناه ؟

به نظر شما رفتار شخصیه اون آدم که نماینده ی این مملکت نیست ! « گناه » محسوب میشه و از قضای اتفاق به شما ربط داره ؟


کی گفته من وشما در مقامی هستیم که اظهار نظر کنیم ،
اون هم به این صراحت ؟


اصلاً شما بگید تا منم بدونم !

مگه اون زمان که این آدم از این مملکت به دلیل کاملاً عجیبی که فقط اینجا مرسوم و معمول ِ طرد شد ،
شما فرد نوعی و هزاران نفر مثل شما که امروز شمشیرتون رو از رو بستید به نشونه ی اعتراض به طرد شدن هنرمندی که کارنامه ی « دوست داشتنی » و درخشانی داشت به آدم یا آدمهایی که مسئول این طرد شدن بودن حرفی رو زدید ؟ اجتماعی رو به راه انداختید ؟ نامه ای نوشتید ؟ وبلاگی رو پر از کامنت کردید و کمترین تلاشی رو برای راه گشایی انجام دادید که امروز خودتون رو محق میدونید درباره ش اظهار نظر کنید ؟؟؟

مگه از اون زمان که به عنوان نماینده ی این کشور رفت و طرد شد ،
کماکان اون رو نماینده ی این کشور اسلامی میدونید که امروز گله مند رفتارش هستید ؟

مگه اسم این خانوم رو به عنوان نماینده ی زنان ایرانی جایی ثبت کردن که حالا این نماینده آبروی شما رو برده باشه ؟


چرا به خودتون اجازه میدید با کمال خونسردی و قیافه ی حق به جانب و زدن حرفهایی که بوی نای شعار میده شخصی رو متهم کنید ! اونم به هرزگی ... به هر چی که امروز صلاح دونستید به کار ببرید ؟

چرا حرفهای شما و امثال شما انگار همه و همه کپی پیست ان !!؟

تراوشات مغز شما واقعاً تا این حد شبیه دوستان هم عقیده تون ِ ؟

کاش میتونستم وسعت و قد و قواره ی تعجبم رو براتون توصیف کنم !

از چی ؟

از اینهمه شباهت بین افکار و کلمات ادا شده ...



چه کسی میتونه به خودش این حق رو بده که راجع به فرد دیگه ای اظهار نظر ، اون هم در این مقیاس بکنه ؟

جز شمایی که خودت رو در جایی امن ، در آغوش خانواده """ به عنوان یک فرد تحصیلکرده در این اجتماع که اتفاقا هنر هم خونده و اتفاقا از خانواده ای تحصیلکرده هم هست و اتفاقا اگه حجابی داره انتخاب خودش بوده این حرفا رو زدم نه به عنوان ادمی که هیچی نمیدونه !!! """ و البته امثال شما دوست عزیز !!


یعنی تا این حد به پاکی خودتون ایمان دارید ؟

آیا شما در تمام طول عمرتون هیچ خطایی مرتکب نشدید ؟

شما دوست عزیز !! شما چی ؟

چه کسی جز خدا میدونه ما همه مون ، در خلوت خودمون چه خطاهایی رو که مرتکب نمیشیم !

این چه استدلال مسخره ایه که به ما ایرانی ها اجازه میده به این سرعت خودمون رو در جایگاهی قرار بدیم که اجازه ی قضاوت کردن در مورد دیگران رو بدیم ؟


ما ،
حرف همدیگه رو نمیفهمیم ...

و ؛

حتی اگر این نهایت بی شرمی باشه ،
من ترجیح میدم بی شرم ترین باشم اما در موقعیت منحصر به فرد شما نباشم !


اسلام که شما از اون فقط حجاب چادر رو یاد گرفتید مطمئناً در اقصی نقاط کتاب آسمونیتون به گناه مردم رو جار نزدن و یک عالمه حرفهای بازدارنده ی دیگه توصیه کرده اما دریغ ...

به قول مالک اشتر رو به خوارج که : « شما از اسلام ، تنها قــُل قــُل کلمات عربی رو یاد گرفتید !! »

اگر مسلمون هم نباشی ،
پیامبر ِ قبل از محمد هم در موقعیت مشابه از شمایی که سنگی در دست دارید و آماده برای سنگسار کردن فردی که به زعم شما گناهکاره ، از شما میخواد اولین سنگ رو کسی بزنه که خودش کمترین گناه رو مرتکب شده !!


سنگ و سنگها دست شماست و البته تنها حقی که دارید قضاوت ، اونهم تنها در مورد خودتونه و نه فردی که حتی در خواب هم نمیدونید چرا و به چه دلیل و علتی اون طرف دنیا کاری رو انجام داده و نیتش از انجام این کار چی بوده !!

شما رو با وجدان کاملاً ... تنها میذارم تا کمی به گذشته ی خودتون و آینده ای که نمیدونید روزگار چه به سرتون میاره و شاید روزی در موقعیتی به مراتب بدتر از گلشیفته و گلشیفته ها قرار بگیرید ، فکر کنید بلکه ترس از پیش داوری و چوب خدا که کاملاً بی صداست کمی وجدانتون رو بیدار کنه .



فرستاده شده در تاریخ: 1/20/2012

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Post to MySpace!
doostjoon : نويسنده

محض اطلاع !! « می‌دانید آلودگی کیبورد 60برابر دور توالت است ؟ »




برای دیدن اندازه ی واقعی تصویر « کلیک کنید »

فرستاده شده در تاریخ: 1/20/2012

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Post to MySpace!
doostjoon : نويسنده





اقدام وقیحانه ملاقلی پور و حاتمی کیا


موسوی ، سیدعبدالجواد - یک توضیح کاملاً ضروری : این روزها اوضاع هوا حسابی قاراشمیش است ، هواشناسی‌‌ات خوب نباشد کار دست خودت می‌دهی .


من هم كه همه عمر چيزي از هواشناسي و موج سواري نمي‌دانسته‌ام اين روزها بيش از هر وقت ديگري در معرض خطر قرار دارم. دو ـ سه مطلب قبلي‌ام به دليل همين ناپرهيزي‌ها در صفحه نخست خبرآنلاين نيامد .

خواستم بگويم شما اگر از سر اتفاق خواننده اباطيل صاحب اين قلم هستيد به قسمت وبلاگ سايت مراجعه كنيد . در ستون سمت چپ صفحه وبلاك روي اسم حقير كليك كنيد و آن وقت مطالبي را بخوانيد كه مسوليتش به صورت تام و تمام بر عهده صاحب اين قلم است و نه دوستان خبرآنلاين .


خب برويم سر اصل ماجرا . توفيق اصغر فرهادي در «گلدن گلوب» براي همه ايرانيان موجب سرور و شادماني نبود . عده‌اي از همان روزهايي كه زمزمه برنده شدن فرهادي شنيده شد در آمدند كه : « فرهادي اسكار هم ببرد براي ما اهميت ندارد ، مهم حفظ ارزش‌هاي ماست » . نمي‌توان گفت حرف اين عده از بيخ و بن نامعقول است . قرار نيست همه آدم‌ها مثل هم فكر كنند .

عده‌اي در دايره اعتقادات شان چيزهايي را ارزش مي‌دانند كه گمان مي‌كنند بايد با جان و دل از آنها حمايت كرد. اصلاً زيبايي جهان آفرينش به همين نگرش‌هاي متفاوت است. از قديم الايام هم گفته‌اند :

متاع كفر و دين بي‌ مشتري نيست
گروهي آن ، گروهي اين پسندد

آنچه مهم است اينكه هر كس در دفاع از چيزهايي كه آن را ارزش مي‌داند پا از دايره اخلاق و فتوت و جوانمردي و مروت بيرون نگذارد . اين روزها اصغر فرهادي مغضوب عده‌اي واقع شده كه فكر مي‌كنند او به ارزش‌هاي آنها اعتناي چنداني نداشته . اينكه اين عده درست مي‌گويند يا نه موضوعي است كه مي‌توان درباره آن بحث كرد اما اينكه اين عده محقند به هر طريق كه شده اصغر فرهادي را آماج طعن و لعن قرار دهند جاي چند و چون ندارد . اگر اصغر فرهادي مرتكب خلافي شده باشد بايد بابت همان خلاف مرتكب شده سرزنش شود نه اينكه برهنه شدن هنرپيشه‌اي را كه زماني در فيلم «درباره الي» بازي كرده با هزار من سريش به ريش فرهادي بچسبانيم .

دوستان تيتر زده‌اند : « اقدام وقيحانه هنرپيشه فيلم اصغر فرهادي » بوي تند خصومت و عناد از اين تيتر به شدت به مشام مي‌رسد .


اصلاً چرا تيتر نزنيم : « اقدام وقيحانه هنرپيشه فيلم رسول ملاقلي‌پور» هان ؟! چه فرقي دارد . خانم فراهاني هم در فيلم زنده‌ياد ملاقلي‌پور نقش آفريني كرده و هم در فيلم آقاي فرهادي . به همان اندازه كه مي‌توان ايشان را هنرپيشه فيلم اصغر فرهادي خواند مي‌توان ايشان را هنرپيشه فيلم ملاقلي‌پور دانست . ديگر اينكه تصور دوستان از اساس درباره هنرپيشگي چيز غلطي است . اين نحوه از برخورد با مقوله هنرپيشگي كه مثلاً چرا كسي كه روزي در فيلم « م.مثل مادر » نقش‌آفريني كرده حالا بايد در هاليوود فعاليت كند درست مثل اين بود كه از داريوش ارجمند انتظار مي‌داشتيم پس از بازي در سريال امام علي (ع) ديگر به نقش كم‌تر از مالك‌اشتر رضايت ندهد . در حالي كه همه ما مي‌دانيم ارجمد بلافاصله پس از اتمام سريال امام علي (ع) در فيلم آدم‌برفي بازي كرد .

در نقش « اسي دربدر » . راستي چرا آن روز متعرض ارجمند نشديم ؟! حالا كه قرار است به هيچ قرار و قاعده‌اي پايبند نباشيم بياييد تيتر بزنيم : « اقدام وقيحانه هنرپيشه فيلم حاتمي‌كيا » . اگر هم كسي پرسيد چرا ؟ مي‌گوييم عملكرد حاتمي‌كيا در جريان انتخابات 88 قابل دفاع نبود . پاسخ از اين منطقي‌تر و دندان‌شكن‌تر ؟!


منبع : خبرآنلاین


.
.
.
.
.
.
.
.
.
.



از زبان یک دختر ایرانی به گلشیفته فراهانیــــــ :

هیچ کس نگاه به چشمانت نکرد .. به معصومیت و غم نگاهت .. نگاه ها بر دستانت خیره

ماند و حسرت دیدن انچه از دیده ها پوشانده نگاه داشتی .. این چنینند مردم ما ..

مردمی که با یک جمله عربی صیغه هم می شوند و ساعتی محرمند و عریان و

ساعتی بعد چون غریبه ...

...... چنین مردمی به راحتی تو را قضاوت می کنند و خود را محق نکوهش کردن تو .. ! و

قوی هستی و میشناسی مردمانت را .. و من هم .. !

آیا دل تو هم از باد کردن رگ غیرت مردانت شکست که یقه پاره می کنند از دیدن

عکست ؟ اما در خیابان زیر هزار خروار لباس ، تو را برهنه مجسم می کنند ؟ که هیچگاه

در مقابل هیزی چشمان هم جنسانشان از تو دفاع نکردند ؟؟!!




فرستاده شده در تاریخ: 1/20/2012

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Post to MySpace!
doostjoon : نويسنده

... !!!

کمال تبریزی کارگردان سرشناس سینمای ایران با ادبیات خاص خود یادداشتی برای تبریک به اصغر فرهادی نوشت. متن پیام به این شرح است :

« نامه محرمانه کمال تبریزی به اصغر فرهادی !

سلام بر تو ای اصغر فرهادی سینمای ایران ! نمیدونی چقدر بابت این جایزه‌‌ای که گرفتی خوشحالم ! ولی افسوس که در این شرایط ایده‌آل ! نمی‌تونم احساسم رو به کسی ابراز کنم ... شهر شلوغه و همه به هم، گیر دادن ! می‌ترسم بهت تبریک بگم و بابت همین تبریک خشک و خالی، بشم عامل بیگانه و صهیونیزم جهانی و طرفدار مراسم فواحش هالیوود ! اونوقت خر بیار باقالی بارکن! ولی خوب که فکر می کنم همش تقصیر توئه !

آخه عزیز دل برادر ! الان هم وقت جایزه گرفتن بود ؟! اونم از گلدن گلوب ؟! آدمه دیگه ! فکر نکردی تو این شیر توشیری بزن وببند خانه سینما، حسادت بعضی ها گل کنه ؟؛ کلا در خانه سینما رو گل بگیرن ؟! .. این همه متلک بارمون کنن !؟ آخه به فکر ما نیستی، به فکر سینما باش با این جایزه گرفتنت! رفتی اون جایزه گنده گنده رو گرفتی ! حالا ما چه خاکی به سرمون کنیم ؟!



خیلی نامردی ! بی معرفت !

اقلا میگفتی جایزه مارو اعلام نمی‌کردن ! همون پشت صحنه یه جوری زیر میزی می گرفتی می رفت پی کارش دیگه ! بالاغیرتا ، حالا که دیگه خراب کردی و همه عالم و آدم فهمیدن سینمای ایران جایزه مهم جهانی گرفته ، عیب نداره ؛ بیا و ازاین به بعد دیگه صداشو درنیار ! ..

مثل تلویزیون خودمون ، شتر دیدی ندیدی ! ..

جایزه های احتمالی بعدی هم ، علی الخصوص اسکارو که دیگه نگو ! .. اگه دادن، پیشنهاد می کنم اصلا نگیری ! یا اگرهم مجبور شدی بگیری ، لااقل تقدیمش کن به اینایی که سریال ها و فیلم های جهانی ظرف 33 روز می سازن ؛... بلکه سینما یه کم از دست و زبان اشون در امان باشه ! ..

یه حسن دیگه هم داره ، اگه این جایزه هایی رو که تو گرفتی ، اینا بگیرن ، دیگه میشه جزو افتخارات ما و به احتمال زیاد ، از تلویزیون خودمون هم نشونش میدن ! اصغر جون ، من و بقیه خونواده سینما ، واقعا بابت این لطفی که در حق ما میکنی ، ازت ممنونیم ؛ جایزه هاتو تو بوق نکن !..بخصوص گنده هاشو !.. حرف آخرمون هم یادت نره ؛...دیگه نشنویم جایزه اسکار و این حرفا ها... ! خدا خیرت بده !.. موفق باشی ! »

فرستاده شده در تاریخ: 1/20/2012

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Post to MySpace!
doostjoon : نويسنده

درخواست همیاری / چراغ عمر این کودک معصوم دزفولی رو به خاموشی است ...


کــــلــــیــــک کـــنــــیــــد




فرستاده شده در تاریخ: 1/17/2012

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Post to MySpace!
doostjoon : نويسنده



تفاوت های تعطیلات مسی و رونالدو





فوتبال جهان - تماشاگر نوشت :

لیونل مسی را می‌‌توان نماد سکوت در فوتبال امروز دانست . بازیکنی که این روزها در رأس اخبار فوتبالی جهان قرار داشته و عده‌ای او را نه تنها بهترین بازیکن حاضر که بهترین بازیکن تاریخ می‌دانند . همین شرایط، بعضی واقع زندگی را برای او دشوار می‌کند. با اتمام مسابقات سال 2011 و قهرمانی بارسا در جام‌جهانی باشگاه‌ها ، بازیکنان این تیم با تشخیص کادر مربیگری تیم به تعطیلات رفته و در این بین ، مسی از یک جایزه ویژه برخوردار شد .

پپ گواردیولا به او 4 روز تعطیلی بیشتر داد و او دیرتر از سایرین به اردوی تیم ملحق شد . اگر هرکس دیگری به جای او بود (و البته حق هم داشت) سراغ استراحت در بهترین نقاط دنیا می‌رفت و برای چند روز از هرچه هیاهو وجنجال بود فاصله می‌گرفت .


ولی لیو این کار را نکرد و با حضور در آرژانتین وسرزدن به مؤسسات خیریه و بیمارستان‌ها موجبات شادی کودکان و بیماران علاقه‌مند به خود شد تا شاید از این راه بخشی از ناراحتی‌های آنها در آستانه سال جدید برطرف شود .


صدالبته او همراه نامزد خود به مراکز تفریحی هم سرزده ولی استراحت مانعی بر سر راه‌کارهای عام‌المنفعه او نبود . اما نکته‌ای به شدت مورد توجه قرار می‌گیرد، بازگشت او از تعطیلات امسال است .

او وقتی پس از گذراندن چهار روز تعطیلات اضافی از پرواز طولانی مدت بوینوس‌آیرس به بارسلونا پیاده شد ، به ای رفتن به خانه شخصی‌اش ، همراه با یکی از دوستانش راهی محل تمرین تیم بارسا در نوکمپ شد و بدون آنکه به کسی خبر دهد و یا از مسئولین ورزشگاه درخواست روشن شدن چراغ را کند ، با پوشیدن لباس تمرین ، شروع به دیدن و انجام حرکات کشش کرد تا به این وسیله بخشی از افتادگی بدنی خود را (نسبت به سایرین که زودتر بازگشته بودند) جبران و برای دیدار حساس در جام‌حذفی برابر اوساسونا آماده شود .








کریستیانو رونالدو

او برای بسیار بت و برای عده‌ای سمبل نفرت است . هرکاری که بکند درست از دو جنبه فوق مورد بررسی قرار گرفته و مردم یا شیفته آن عمل شده و یا در جهت کوبیدن او گام برمی‌دارند. اما همگان هم عقیده‌اند که او رفتارهای ویژه‌ای دارد و کمتر به کسب رضایت سایرین از راه ظاهرسازی اهمیت می‌دهد . بازیکن تکنیکی او رفتارهای ویژه‌ای دارد و کمتر به کسب رضایت سایرین از راه ظاهرسازی اهمیت می‌دهد .


بازیکن تکنیکی او رفتارهای ویژه‌ای دارد و کمتر به کسب رضایت سایرین از راه ظاهرسازی اهمیت می‌دهد . بازیکن تکنیکی سابق یونایتد و فعلی رئال مادرید ، عاشق تنهایی و گذراندن وقت با دوستان و خانواده است و هیچ چیز اندازه دخالت خبرنگاران و عکاسان مزاحم او را عصبی نمی‌کند .


در کنار آن او به هیچ‌وجه به خودش سختی نداده و در راه رسیدن به لذت ، از تقبل هیچ هزینه‌ای روی گردان نیست . همین تعطیلات کریسمس امسال نمونه‌ای از واقعیت های درونی ستاره شماره 7 سپیدها را نشان داد. او در تعطیلات همراه با نامزدش ایرینا راهی کشور کوچک مالدیو در اقیانوس هند شد تا در فضایی بهاری، بوی سال نو را استشمام کند .



اجاره ویلایی که در آن سکونت داشتند شبی 19 هزار یورو 0نزدیک به 40 میلیون تومان) بود که شامل ساحل اختصاصی ، زمین تنیس، سونا و جکوزی و سایر امکانات رفاهی می‌شد . عکس‌های او در کنار دلفین‌ها و با لباس غواصی در فضای مجازی بازتاب زیادی داشت . او همچنین با گذراندن بقیه تعطیلات خود در خلیج فارس و شهر دوبی ، از امکانات رفاهی آنجا نیز بهره برد . شاید عده‌آی بگویند که او مالک اموال خویش است و هرکار که بخواهد می‌تواند با پول خود انجام دهد ولی در جهت مخالف ، عده‌ای با مطرح کردن نام افرادی همچون مسی که تعطیلات را در کنار بیماران و افراد بی‌بضاعت گذراندند ، از این کار رونالدو ( به مانند سایر کارهایش ) ابراز انزجار کرده و او را بابت این حرکت سرزنش کردند .




فرستاده شده در تاریخ: 1/17/2012

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Post to MySpace!
doostjoon : نويسنده




لیلا حاتمی در صربستان

لیلا حاتمی بازیگر سینما به عنوان رئیس هیئت داوران جشنواره فیلم کاستندرف به صربستان سفر کرده است .

به گزارش خبرآنلاین ، جشنواره فیلم و موسیقی کاستندرف از 17 تا 23 ژانویه (27 دی‌ماه تا سوم بهمن) در شهر کاستندرف برگزار می‌شود .





در بخش ویژه این جشنواره فیلم «جدایی نادر از سیمین» ساخته اصغر فرهادی و تازه‌ترین ساخته‌های کیم کی دوک («آریرانگ»)، نوری بیلگه جیلان («روزی روزگاری در آناتولی») و ابل فرارا («آخرین روز روی زمین») به نمایش درمی‌آید .



این جشنواره خصوصی را امیر کوستوریتسا کارگردان برنده دو جایزه نخل طلای کن برپا کرده است .







فرستاده شده در تاریخ: 1/17/2012

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Post to MySpace!
doostjoon : نويسنده







"جدایی نادر از سیمین" برنده جایزه گلدن گلوب شد


فیلم سینمایی "جدایی نادر از سیمین" در شصت و نهمین دوره جوایز سالانه گلدن گلوب جایزه بهترین فیلم خارجی‌زبان را دریافت کرد.

به گزارش خبرگزاری مهر در مراسم شصت و نهمین دوره جایزه گلدن گلوب که صبح امروز به وقت تهران در هتل بورلی هیلز برگزار شد، فیلم "جدایی نادر از سیمین" به کارگردانی اصغر فرهادی در بخش فیلمهای خارجی‌ برگزیده شد.









فرستاده شده در تاریخ: 1/16/2012

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Post to MySpace!
doostjoon : نويسنده

این صحنه بسیار زیبا در باغ وحش دانمارک اتفاق افتاده است که در مقابل پرخاش خرس مادر بچه خرس با نوازش پاسخ مادر را می دهد ...





فرستاده شده در تاریخ: 1/15/2012

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Post to MySpace!
doostjoon : نويسنده




گزارش علمی تصویری /معرفی برترین تصویر ماهواره‌ای سال/ تصاویر سونامی ژاپن و مقر قذافی


شرکت عکاسی ماهواره ای از میان تصاویر سالانه ای که توسط شبکه قدرتمند ماهواره هایش از زمین به ثبت می رسند، برترین تصویر ماهواره ای سال را معرفی کرده است .

به گزارش خبرگزاری مهر ، تصاویر برنامه گوگل مپ یا نقشه های گوگل توسط خود شرکت گوگل تولید نمی شوند ، این تصاویر توسط شرکت عکاسی ماهواره ای به نام DigitalGlobe که شبکه پیشرفته ماهواره ای آن در بعضی از پروژه های ناسا نیز کاربرد دارند ، تهیه می شوند .

دوربینهای این شرکت سالانه 270 میلیون مایل مربع را تصویربرداری می کنند و این شرکت از طرفدارانش درخواست می کند تا برترین تصویر ماهواره ای سال را از میان تصاویر سالیانه این شرکت انتخاب کنند . برنده امسال این رقابت تصویری از رودخانه ای نواری یا رشته ای در نیوزیلند است .


بر اساس گزارش میل آنلاین رودخانه "راکایا" در فلات کنتربری در نیوزیلند یکی از بزرگترین رودخانه های "نواری" در نیوزیلند است که مسافتی 150 کیلومتری را تا رسیدن به اقیانوس آرام طی می کند :




این رودخانه نواری در فاصله 50 کیلومتری از جنوب "کرایس چرچ" واقع شده است









آتشفشان "مآئونا لوآ" در هاوایی، دوم آگوست 2011، یکی از بزرگترین و فعالترین آتشفشانهای زمین









مجمع الجزیره ای مصنوعی نخل در امارات متحده عربی 20 ژوئن 2011







خسارات سونامی در ژاپن، 16 مارچ 2011 در نیروگاه دائیچی فوکوشیما









مقر قذافی در طرابلس 22 آگوست 2011، که در اثر اصابت بمب ویران شده است








خلیج "بمبتوکا" در ماداگاسکار، دوم می 2011، این خلیج در شمال غرب ماداگاسکار واقع شده، جایی که رودخانه بتسیبوکا به درون کانال موزامبیک می ریزد









صفحه یخی "پترمان" چهارم آگوست 2011، این صفحه، صفحه یخی گرینلند را به اقیانوس قطبی متصل می کند









روستای "تاجعلی" در سودان، هشتم مارچ 2011 بیش از 300 ساختمان در این روستا به دلیل آتش سوزی عمدی با خاک یکسان شدند









شهر "کرانگ" در استرالیا 29 ژانویه 2011 که سیل تمامی شهر و اطراف آن را در بر گرفته است







منبع : خبرگزاری " مهر "

فرستاده شده در تاریخ: 1/14/2012

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Post to MySpace!
doostjoon : نويسنده

درود بر شما دوست عزیزم

انقد فاصله میفته بین پست های درگوشی که آدم شرمنده میشه سر صحبت رو باز کنه
( حالا من که با شرمندگی میونه ای ندارم !! همینجور کلی گفتم )

خدمتتون عارضم که با شروع سال نو میلادی انگار دهکده هم رفت تعطیلات ...

این دوستانمون هم که در و پیکر گله دونیشون بازه همینجور یه بند دارن اعتراض میکنن به ما .

خب البته ما همه ایرانی هستیم و ید طولایی در پیچوندن داریم . همینجور همدیگرو رو میپیچونیم .

بیخیال این حرفها

داشتم طبق عادت همیشگی توی آلبوم عکسهای به روز شده فضولی میکردم که دیدم آلبوم عکس یکی از دوستان عزیز به روز شده .... پس رفتم ببینم تازه چی گذاشته !!




آخه پسر تو که ماشاله سن و سالی ازت گذشته !
اینجور که معلومه خیر سرت توی زمین فوتبال زدی خودتو ناکار کردی

( من که حیف ام )
الهی حمید برات سقط بشه که اینجوری افتادی گوشه ی خونه

حیف که راهمون دوره و الا برات کمپوت رب گوجه میاوردیم بخوری جون بگیری


.
.
.
.




" تصویر یک فقره پا ی آسیب دیده ( البته در کنار یک فقره پای آسیب ندیده ) متعلق به فسیل دهکده

.
.
.
.




... اون قلب تیر خورده رو که نمیدونم کی کشیده واسه وحید اما حتماً یکی بوده که خواسته دلبری کنه

و اون شعر که احتمالاً مرحوم فروغی از عیادت کنندگان فسیل عزیز بوده که براش نوشته : قوزکش نای رفتن نداره


.
.
.
.





پسرمون بیکاره این روزا از نماهای مختلف از لنگ و پاچه ش عکس گرفته برامون

( وحید اگه دختر بودی آرزو میکردم پات از لگن میشکست تا عکس قدی بگیری از خودت و بفرستی برامون )

البته حالا که یه گردن کلفتی بیشتر نیستی همین چهل سانت شکستی کافیه پدر جان ! نخواستیم بقیه ی اندام زیبات رو ببینیم



.
.
.
.





خب !

این که تویی اینجور که معلومه ...

با پا زلفی مربوط به دهه ی چهل

لپهات هم که گل انداخته ( ای جونم از این داداش وحید خجالتی )

توپ ات هم که اوراقه !! چرا این توپی که زیر پات ِ انقده دفرمه س !!


اینا رو بیخیال وحید جان !

فقط به من بگو اون چیه نصفه و نیمه کشیدینش ؟

هر چی فک کردم نفهمیدم به چی شبیهه


آفتابه س ؟


.
.
.
.




و بالاخره مهمترین تصویر

اینجوری که معلومه شخصی به نام رضا ، در محلی که از آن به عنوان « محل حادثه » یاد شده ؛
زده چار چیلینگ وحید رو فرستاده هوا

خب ...


وحید جان ایشاله ایدز نگیری شکستی پا که خوب میشه داداش

( البته این روزا ایدز بگیری بهتره ! خدا کنه سرما نخوری که اگه بخوری درصد خوب شدن سرماخوردگی که معلوم نیست مال کدوم حیوون و کدوم کشوره از درصد خوب شدن بیماری ایدز به مراتب کمتره )


مراقب خودت باش وحید جون



فرستاده شده در تاریخ: 1/14/2012

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Post to MySpace!
doostjoon : نويسنده

...


ماجرای واقعی خرید شیرینی



ماجرای واقعی زیر شاید به نظر خیلی ساده و سطحی بیاید , اما میتواند حاوی پیام مهمی برای همه افراد جامعه از جمله بازاریان محترمی باشد که خود را پایبند به اصول انسانی و نیز مذهبی میدانند.


نمونه هایی از تجاوز در مکان های عمومی *****

چند روز پیش برای خرید شیرینی به یک قنادی رفتم . پس از انتخاب شیرینی ، برای توزین و پرداخت مبلغ آن به صندوق مراجعه کردم .

آقای صندوقدار مردی حدوداً ۵۰ ساله به نظر می رسید . با موهای جوگندمی ، ظاهری آراسته ، صورتی تراشیده و به قول دوستان " فاقد نشانه های مذهبی!" القصه… ،

هنگام توزین شیرینی ها ، اتفاقی افتاد عجیب غریب !

اتفاقی که سالهاست شاهدش نبودم . حداقل در شهر گناهان کبیره (تهران) مدتها بود که چنین چیزی را ندیده بودم .

آقای شیرینی فروش جعبه را روی ترازوی دیجیتال قرار داد ، بعد با استفاده از جدول مقابلش وزن جعبه را از وزن کل کم کرد . یعنی در واقع وزن خالص شیرینی ها(NET WEIGHT) را به دست آورد . سپس وزن خالص را در قیمت شیرینی ضرب کردو خطاب به من گفت: "۲۸۰۰ تومان قیمت شیرینی به اضافه ۵۰ تومان پول جعبه می شودبه عبارت۲۸۵۰ تومان "

نمی دانم مطلع هستید یا خیر ! ولی سایر شیرینی فروشیهای شهرمان ، جعبه را هم به قیمت شیرینی به خلق الله می فروشند . و اصلاً راستش را اگر بخواهید بیشترشان معتقدند که بیش از نیمی از سودشان از این راه است .

اما فروشنده مذکور چنین کاری نکرد . شیرینی را به قیمت شیرینی فروخت و جعبه را به قیمت جعبه . کاری که شاید درذهن شمای خواننده عادی باشد ولی در این صنف و در این شهر به غایت نامعمول و نامعقول ! رودربایستی را کنار گذاشتم و از فروشنده پرسیدم : " چرا این کار را کردید؟!! "

ابتدا لبخند زد و بعد که اصرار مرا دید ، اشاره کرد که گوشم را نزدیک کنم . سرش را جلو آورد و با لحن دلنشینی گفت : " اعوذ بالله من الشیطان الرجیم . ویل للمطففین…"

و بعد اضافه کرد : " وای بر کم فروشان ! داد از کم فروشی ! امان از کم فروشی ! "

پرسیدم : " یعنی هیچ وقت وسوسه نمی شوید؟!!
هیچ وقت هوس نمی کنید این سود بی زحمت را…."

حرفم را قطع می کند : "چرا ! خیلی وقتها هوس می کنم. ولی این را که می بینم…" و اشاره می کند به شیشه میز زیر ترازو. چشم می دوزم به نوشته زیر شیشه : " امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی! "


چیزی درونم گر می گیرد . ما کجاییم و بندگان مخلص خدا کجا !

حالم از خودم بهم می خورد. هزاربار تصمیم گرفته ام آدمها را از روی ظاهرشان طبقه بندی نکنم. به قول محمد Lableنزنم روی آدمها. ولی باز روز از نو و روزی از نو. راستی ما کم فروشی نمی کنیم؟ کم فروشی کاری ، کم فروشی تحصیلی ، گاهی حتی کم فروشی عاطفی ! کم فروشی مذهبی ، کم فروشی انسانی….روزنامه خواندن در ساعت کاری ، گفت و گوهاي تلفنی ، گشت و گذارهای اینترنتی …






فرستاده شده در تاریخ: 1/14/2012

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Post to MySpace!
doostjoon : نويسنده





بارالها ! شما یه روزهایی حوصله داری، حماسه می آفرینی ؛ یه سری رو آفریدی توی امریکا، سواحل کالیفرنیای جنوبی ؛ در خانواده ای به غایت مرفه ؛ قد 2 متر ؛ چشا آبی ؛ پوست برنزه ؛ هیکل ردیف ؛ تفریحش سرفینگه ؛ پیانو و گیتار و ویالونم میزنه ؛ 5 تا زبان حرف میزنه ! کلاً بزرگترین هیجان زندگیش سورپرایز پارتی هایی بوده که ...براش گرفتن ... بعد ! ... یه روز دیگه حوصله نداشتی ... همینجور با گِل اضافیا ، یه قبیله آدم بیچاره ساختی , ریختی تو یه کشوری ، وسط خاور میانه ... این وضع اینترنتشونه ! اون وضع تفریحشونه ... وسط یه جنگ به دنیا اومدن ... در حین جنگ داخلی بزرگ شدن ... با این وضعی که پیش میره احتمالا دوباره جنگ میشه ، تو جنگ دومیه حتماً میمیرن ... حوصله نداری نساز پدر جان ، نساز !!








گل محمدی هر شاخه 1690 تومان! [درباره نرسیدن پیامکهای حاوی دلار به مقصد - روشهای نوین دور زدن تحریمها]










مرگ بر آمریکا










من یه بار امتحان مدار داشتم هیچی بلد نبودم ، هیچی ! یه سوال هم حتی نصفه بلد نبودم ، بعد دیدم خیلی ضایست برگمو سفید بدم ، اومدم خاطرات ِ خنده دار دوران سربازیمو نوشتم پشت و روی برگه ، استادِ عوضی داده بود 16 !! ارزش اون خاطرات خییییلی بیشتر از 16 بود !







شاهکار تازه ایران‌خودرو ؛ سمند بدون دنده عقب





پایگاه خبری تحلیلی انتخاب :

یک خریدار بدشانس پس از تحویل گرفتن خودروی سمند از ایران خودرو ، آن را به پارکینگ منزلش منتقل کرده بود ، اما هنگامی که قصد خروج از پارکینگ را داشت هر چه تلاش کرد نتوانست خودرو را در حالت دنده عقب قرار دهد از این رو پس از بی‌نتیجه ماندن تلاش‌های فراوان ، به ناچار با مرکز امداد خودرو تماس گرفت و ماموران این مرکز پس از حضور در پارکینگ منزل خریدار و بررسی خودرو ، به او اعلام کرده‌اند که در این خودرو سیستم دنده عقب تعبیه نشده است .





دنده عقبش توی صندوق عقبش بوده شما ندیدین


تقصیر خریدار بوده چون میتونسته هل بده عقب و این قدر خودرو ساز بزرگ خاورمیانه را آزار نده







یک اتفاق جالب دیگه !!!!

چند روز پیش تو بیمارستان لقمان پالتوی خودم رو به دوستم دادم و ازش خواهش کردم که ببره پالتو رو تو ماشینم (206 خاکستری ) بزاره .

دوستم بعد چند دقیقه برگشت و گفت پالتو رو تو ماشین گذاشته .
چند ساعت بعد وقتی به ماشین مراجعه کردم از پالتو خبری نبود .

موضوع رو پیگیری کردم ؛ دوربین های مدار بسته بیمارستان نشان می دهد که دوستم سوییچ را به یه 206 دیگه زده و در ماشین رو باز کرده و پالتو رو گذاشته تو ماشین مردم .

غافل از اینکه ماشین من چند متر اونطرف تر پارک شده .
به نظرم بایستی این اتفاقات رو به عنوان پدیده های صنعت خودرو سازی دنیا در کتاب های رکورد جهانی ثبت کنیم .















علم بهتر است یا کمپرسی ؟!











وبلاگ نویسی دخترا و پسرا







وبلاگ یک دختر

وااااااااااااااااای امروز تفلدمه

تفلد تفلد تفلدم مبارک





۲۵۶۵۵۵۵۵۵۴۴۸۸۴تا کامنت

-تولدت مبارک خانومی

.

.

.

-شما از طرف بلاگفا بهتربن وبلاگ نویس معرفی شدید









وبلاگ یک پسر

ارزو می کنم روزی برسه که همه انسان ها بتوانند با هر عقیده رنگ و قومیتی در کنار هم ازادانه زندگی کنند





۱ کامنت

-گه نخور

(تازه همون یه نفر هم ادرس وبلاگ خودشو گزاشته)










بابام آیفون خونه رو زده . منم رفتم برداشتم گفتم : بله ؟
بابام گفت بیا پایین ، رفتم پایین میگم بله ؟

میگه برو کلیدای ماشینو از بالا بیار !











پسر در حال دویدن …



زااااارت (صدای زمین خوردن)

رفیق پسر : اوه اوه شاسکول چت شد ؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی الاغ ، پاشو گمشو !
(شپلخخخخخ “صدای پس گردنی”)

یک رهگذر: چیزی مصرف کردی ؟ یکم کمتر میزدی خب !
یک خانوم جوان رهگذر : ایییییش پسر دست و پا چلفتیِ خنگ !








دختر در حال راه رفتن …


دوفففففففسک (زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش)

رفیق دختر : آخ جیگرم خوبی ؟ فدات شم ! الهی بمیرم ! چی شدی تو یهو ؟ وااااااااااای …

یک رهگذر : دخترم خوبی ؟ فشارت افتاده ؟ میخوای برسونمت دکتری جایی ؟

یک پسر جوان رهگذر : ای وای خانوم حالتون خوبه ؟ دستتونو بدین به من !
من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین ، با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین .. !










خداداد عزیری در فیلم رضا عطاران










الناز شاکردوست در فیلم اینجا تاریک نیست








پر کاربرد ترین دروغ پشت تلفن :



اونم سلام میرسونه .....







مامانم ديروز يه طرح داد خفن يعنی مصرف برق رو نصف مي كنه.



گفت صبح كه بلند ميشي برو يه عكس از تو يخچال بگير تا شب هر موقع خواستي بيای درش رو باز كنی همون عكس رو نگا كن ...







مادر من معلم کلاس اول دبستانه ، تعریف میکرد واسه درس علوم یکی از شاگرداشو که شیطونم هست میاره پایه تخته و یه سوال ازش می پرسه ، گویا شاگرد جواب سوالو نمی دونسته و یکی از بچه های کلاس در تلاش بوده جواب و بهش برسونه ، فکر می کنید شاگرد پای تخته چیکار کرده ؟؟؟؟

گفته خانوم م م م م م فلانی داره جواب و به من میگه








‎[عادل فردوسی پور - برنامه نود ]
فايل های دوربین ۹۰ رو با حجم كم بفرستيد، آخه سرعت اينترنت پائينه ما بايد مورچه ای دانلود كنیم !









دیدین تو این فیلم ها یکی تیر میخوره میوفته به رفیقاش میگه: شما برید ؟


زر مفته ...


من اگه تیر بخورم بیفتم ببینم رفیقام دارن میرن از پشت همشونو میبندم به رگبار !!
والا !!










اگه يه روز فرزندي داشته باشم، بيشتر از هر اسباب‌بازي ديگه‌اي براش بادکنک مي‌خرم. بازي با بادکنک خيلي چيزا رو به بچه ياد ميده.

1- بهش ياد ميده که بايد بزرگ باشه اما سبک، تا بتونه بالاتر بره.

2- بهش ياد ميده که چيزاي دوست داشتني مي‌تونن توي يه لحظه، حتي بدون هيچ دليلي و بدون هيچ مقصري از بين برن، پس نبايد زياد بهشون وابسته بشه.

3- مهم‌تر از همه بهش ياد ميده که وقتي چيزي رو دوست داره نبايد اون قدر بهش نزديک بشه و بهش فشار بياره که راه نفس کشيدنش رو ببنده، چون ممکنه براي هميشه از دستش بده......این هم یه توجیه عال به دوستانتان که خیلی نمیخواهید بهشون نزدیک بشید. اگر خیلی دوستش داری این رو براش بفرست تا بدونه که چرا خیلی بهش نزدیک نمیشی !!!!










عجیبترین کوله پشتی دنیا !










میانگین قد مردان و زنان در جهان



تحقیقات در مورد متوسط قد مردان 20 تا 30 سال در تمام کشورهای جهان نشان میدهد که مردان کشور هلند با میانگین قد 184 سانتیمتر بلند قدترین مردان دنیا هستند. در رتبه های بعدی کشورهای دانمارک و سوئد و فنلاند قرار دارند. مردان کشورهای آسیایی به ویژه جنوب شرق آسیا مانند اندونزی و فیلیپین با میانگین قد 162-164 کوتاه ترین مردان دنیا هستند




میانگین قد مردان در ایران نیز 173 سانتیمتر است. متوسط قد مردان کل جهان 171 سانتیمتر است.



متوسط قد مردان جوان در قاره اروپا و آمریکای شمالی 178 سانتیمتر، در آمریکای جنوبی 171 سانتیمتر، در آفریقا 170 سانتیمتر و در آسیا 169 سانتیمتر است





زنان جوان هلندی با متوسط قد 170 سانتینتر بلندقدترین و زنان کشور بولیوی در آمریکای جنوبی با میانگین 142 سانتیمتر کوتاه قدترین در جهان هستند



میانگین قد زنان 20 تا 25 سال در ایران نیز 160 سانتیمتر است












چیزی که عوض داره ....

اثری از : Valeriu Kurtu










تعجب نکنید ! اینجا منزل یک مدال آور یا قهرمان و افتخارآفرین ملی نیست !
ایشون فقط رفتن کربلا زیارت و برگشتن !









غضنفر داشت نماز می خوند یکی از پشت سرش رد میشه میگه اوه عجب آدم باخدایی !!!

غضنفر نمازش رو قطع می کنه سرشو برمیگردونه میگه : تازه روزه ام هستم !!!







غضنفر تو خونه اش مهماني داشت از يكي از مهمانها خواست آواز بخونه
مهمون گفت : آخه ديروقته، همسايه ها ناراحت ميشن.

غضنفر ميگه: اصلاً مهم نيست . سگ اونا هم هر شب تا صبح پارس ميكنه !!!







دوست دختر غضنفر بهش زنگ می زنه… میگه ما باید از هم جدا شیم !!

غضنفر میمونه چیکار کنه… میگه من ازت حامله ام







دختره موبایلش آنتن نمیداد ، بهش مسیج دادم : نمیتونم بگیرمت …

جواب داد : به درک ! مگه کم خواستگار دارم ؟











‎[فرم درخواست رسمی جهت ورود به ایمیل شخصی بعد از ملی شدن اینترنت]




بسمه تعالی




اینجانب ......... فرزند ......... متولد ......... به‌شماره ملی ......... ش.ش ......... ت.ت ......... خواهان ورود به پست الکترونیک ......... با رمز ......... جهت انجام ......... می‌باشم. مستدعی است اقدامات لازم را مبذول فرمایید.





و من الله توفیق








فقط یه آرایشگر زنِ ایرانی میتونه درآمدی معادل یک فوق تخصص جراحی رو داشته باشه ∙∙ !










فقط تو ایرانه که وقتی صاحبخونه میخواد صمیمیتشو با مهمون نشون بده میگه پاشو شلوارتو در بیار ... !!








مادر : داری چیکار میکنی پسرم ؟
پسر بچه 5 ساله : دارم واسه دوست دخترم نامه مینویسم

مادر : ولی تو که هنوز خوندن و نوشتن بلد نیستی
پسر بچه 5 ساله : اونم بلد نیست بخونه ، اصن تو چه میفهمی عشق یعنی چی ؟








ظهر رسیدم خونه هیچکس خونه نبود ناهارم نداشتیم زنگ زدم مادرم میگم ناهار چیه ؟

میگه گوشت گذاشتم بیرون ... یه لحظه احساس کردم گربه ام






سر جلسه امتحان نشستی هرچی تو کلته رو برگه خالی میکنی آخرش نصف صفحه هم پر نمیشه !

بعد یه نفر بلند میشه میگه آقا یه برگه دیگه بدین جا ندارم ...

اون لحظه میخوای صندلی رو از پهنا بکنی تو حلقش ..















بریم اینجا ؟









بارالها، ما حال نداریم به راه راست هدایت شویم ، خودت راه راست را به سوی ما کج کن ...








گدايي پيامكي هم آغاز شد !!!



اين روزها و با شماره يكي از اپراتورهاي تلفن همراه پيامك جديدي براي مشتركان عمدتا با پيش شماره يك همراه اول در حال ارسال است.

اين پيامك با تصور اين كه مشتركان مذكور عمدتاً از قشر پردرآمد كشور هستند، ارسال شده و در واقع پيامكي براي تكدي گري است.

متن اين پيامك فارسي به اين شرح است: "سلام ببخشيد مزاحمتون شدم، شمارتون رو همين طوري گرفتم، با مادرم و خواهرم زندگي مي كنم ، دو تا بچه دارم ، مستاجر هستيم اجاره خونمون عقب افتاده ، شما كمكم مي‌كنيد ؟ "

به هر حال گويي شهرداري هم بايد به فكر ماموران مجازي باشد تا اقدام به جمع آوري متكديان ديجيتالي هم بكند !












منم خطم ثابته .. یکی هم بی زحمت بره قبض منو پرداخت کنه .. آدم ربایی شدم ..








سه جادوگر به سه ساعت سواچ نگاه میکنند ؛ کدام جادوگر به کدام ساعت نگاه میکند !

.

.
.
.

... ... ... .

حالا ترجمه انگلیسیشو بخونید

.

.
.
..
.



Three witches watch three Swatch watches. Which witch watch which Swatch watch










پسره فامیلمون رفته خارج، ۲ هفته با فیلترشکن میومده تو فیسبوک ! بعد از ۲ هفته فهمیده نیازی به فیلترشکن نیست ...




به این می گن یه ایرانی اصیل ... با اینکه رفته خارج اصلیتشو فراموش نکرده











بعد مرگم روي سنگ قبرم بنويسيد ، در آرزوي اينترنت پرسرعت مرد ...








بهانه دخترا وقتي يكي ديگرو پيدا كردن





من اوني كه تو فكر مي كني نيستم . من.... (با معرفتاشون)

من نمي تونم اينجوري ادامه بدم اذيت مي شم . (اونايي كه اصن خلاقيت ندارن)

من دارم ميرم خارج . مادرم اونجا منتظرمه . (دو دره بازاشون)

ببين من از يكي ديگه خوشم مياد ببخشيد واسه همه چيز. (آخره صداقت) البته از اين ورژن موجود نمي باشد.

انقدر دوست دارم كه نمي تونم باهات باشم . (آخره خلاقيت) البته اين ورژن توانايي هندل كردن چند نفر با هم را دارد.


گمشو ...ديگه نمي تونم اخلاقه گندتو تحمل كنم ... برو با همون حميده جونت دوست شو ... (اعصاب خراباشون)

ترو خدا باهام به هم بزن ! ( دست پا چلفتي) اين ورژن تا آخر عمر هم نمي تواند دو دوست پسر داشته باشد









تهران خفته در آلودگی ها (1390/10/9 ایستگاه 5 توچال)







شب امتحان خوابگاه دخترا :

چهار بار دوره کردم ..! میفهمی چهار بار !
نتونستم دوره ی پنجمو بزنم !
مهناز جون اون کتابو بده به من (صدای هق هق و گریه)







شب امتحان خوابگاه پسرا :
( ساعت ۲ نیمه شب همراه با دود قلیون ) حیوون مگه بهت نمیگم رَد بده .. !!
شاهش دست من بود ... !!








یاد ایام و گذر عمر ..









"تو ديگه بازي نيستي"

.
.
.
.
.
.

يكي از بزرگترين تهديدهاي دوران كودكي











حالا که من بازی نیستم
منم بازی تون رو خراب می کنم







فرستاده شده در تاریخ: 1/14/2012

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Post to MySpace!
doostjoon : نويسنده



يه سوال اساسي :

.
.
.
.
.
.

وقتي ميگن به افتخار فلاني دست بزنيد دقيقا بايد به كجاش دست بزنيم ؟!!










جالبه که میگن دومی رو محکمتر بزنید . بعد میگن شله شلههههه











گناه دارن ... دیگه تخم مرغ نمیخوریییییییم








امروز اعصابم خیلی به هم ریخته بود ، کنار خیابون منتظر ماشین وایستادم تا برم خونه ، هر ماشینی میومد میگفتم : آریاشهر ... همه راننده ها هم یه لبخندی میزدن و میرفتن !!! منم متعجب شدم که چرا بهم می خندن نکنه شاخ ماخی در اوردم ، چک کردم چیزیم نبود ، بعد یه آقایی خیلی آروم بهم گفت : خانوم اینجا میدون آریاشهره ...
یعنی انقدر ضایع شدم !!!










به 10 دقیقه برسه = راننده تیکه پاره







سلامتی استادی که سرجلسه امتحان دید برگم سفیده ، اومد درگوشم گفت نگران چی هستی ؟
اسمتو بنویس بقیش با من !







ولی حیف بیدار شدم بقیه خوابمو ندیدم ...








واسه پسرعمه‌ی بزرگم رفتیم خواستگاری دختره با یه تیریپ بسیار فجیعی که اصلا در خاندان ما رسم نبود خیلی انتحاری در همون ابتدا اومد زارت نشست پیش پسرعمه‌م ،
بابام آروم بهم گفت اینا با هم دوست بودن ؟ من گفتم نه حاجی ، این حرفا چیه !

بعد از چند دقیقه یهو پسر عمه من کله رو انداخت پایین رفت از سالن بیرون ، وقتی برگشت پدر دختره گفت کجا رفته بودی رضا جان ؟

اینم گفت رفتم دستشویی دستام رو بشورم ، یهو بابای من گفت مگه بلد بودی دستشویی کجاست ؟!!!!!












ترجمه و زیرنویس فیلم the devil s double (زندگی پسر صدام)









تو فيلم tron هم، پدر که سالها از دنياي واقعى دور بود از پسرش پرسيد تو دنيا چه خبر ؟

ترجمه: يارانه هارو برداشتن !!! با اينم خيلى حال كردم









اینایی که تو دوران دبستان وقتی میخواستن بفروشنت میگفتن آقا اجازه این با ما حرف میزنه !









روباه: چه سري چه دمي عجب پايي

زاغ: باشه فقط سريع تا شوهرم نيومده









یکی از فامیلامون خیلی دوست داره خودشو مایه دار نشون بده ... یه شب شام خونشون بودیم، بعد از شام مثلا میخواست کلاس بذاره.. دخترشو که 8-9 سالشه صدا کرد... دستشو کرد تو جیب پیرهنش یه تراول 50000 داد به دخترش گفت: نیایش بیا بابا داشت یادم میرفت اینو ببر بنداز تو قلکت.... دخترشم با اخم گفت: نمی خوام بابا ... الان پول میدی دوباره چکت میخواد برگشت بخوره میای قلکمو میشکنی پولای خودمم ور میداری... نمیخوام









من و برادرم سرما نمی خوریم اصلا !!! مامانم میگه برای اینکه وقتی بچه بودین از حمام که می اومدین میذاشتمتون جلو پنکه خشک بشین حالا بدنتون مقاوم شده ! یعنی خلاقیت فوران کرده









عمه ام تاپ پوشیده بوده که مثلا واسه شوهرش عشوه بیاد بعد از دو ساعت تلاش بی وقفه.... شوهرش میگه : تو سردت نیست اینجا لخت نشستی .. ؟



شايد منظورش اين بوده كه بريم زير پتو گرمتره مثلا












یکی مینویسه لطفا مرا بشویید ، یکی هم اینجوری هنر به خرج میده








جمله "Love You" را پیدا کنید






S - R - T - U - U - H - S - L - I - O - P - X - Q - J - T - O - L - D
E - A - A - l - o - V - e - Y - o - U - t - O - I - F - Q - M -V - B
P - E - B - O - I - F - Q - D - D - I - V - A - F - G - S - P - O-A
A - R - N - J - T - W - F - U - P - F - S - Ñ - A - D - S - Q - I - U
S - R - T - U - U - H - S - L - I - O - P - X - Q - J - T - O - L - D
E - D - A - K - M - P - N- E - A - W - O - L - Y - A - T- M -V - B
P - E - B - O - I - F - Q - D - D - I - V - A - F - G - S - P - O-A
g-f-f - H - S - L - I - O - P - X - Q - J - D - A - K - M - P - N- E









من یه رفیق دارم مغازه مرغ و ماهی داره «از این زنده ها»
یه استخر داره این هــــوا توش ماهی قزل آلا می ریزه
دیشب یه خانم و آقای جوان و خوشتیپی اومدن مغازه این رفیق ما ماهی بخرند ، پسره اومد یه قیمت گرفت و گفت لطفا 3 تا قزل آلا .....
این رفیق ماهم 3 تا انداخت بیرون تا حیوون جون بده تو همین حال خانمه احساس انیشتن بازی و نبـــوغ خانومانش گل کرد و گفت: آقـــــــا تورو خدا ما مشتریتونیما ایــــــن ماهی ها تازست !!؟؟؟

مغازه رفت رو هوا خانمه هم 0.00003 ثانیه غیب شد









دیشب با دوستم رفته بودم رستوان.... روبروی تخت ما یه دختر و پسر نشسته بودن که پسره پشتش به تخت ما بود، معلوم بود با هم دوست هستند، اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد.... قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست، دختره شروع کرد به آمار دادن، سرمو انداختم پایین.... دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم. خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم، با نگاهش قبول کرد، بلند شدن ، پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به تخت ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت، براش نوشته بودم ..... ..... خیـــــــلی پستی











جهان سوم جاییست که اگه یه زن به شوهرش خیانت کنه سنگسارش می کنن اما اگه یه مرد به زنش خیانت کنه به زنش میگن بیشتر به شوهرت برس











کاش میشد سردی دل آدم ها رو مثل سردی همین دستها با یه نفس عمیق گرم کرد و یه راهی به قلبشون باز کرد...








جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟

همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم ..

جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد، پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد..

جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :

آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟

افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند ، پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :

چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود ... !










من تو را دوست دارم تو اما تو من را دوست نداری .



من تو را دوست دارم تو اما تو من را دوست نداری .

تو او را دوست داری اما او تو را دوست ندارد

او من را دوست دارد اما من او را دوست ندارد

و در حقیقت همه ما در تنهای مطلق به سر میبریم

فکر میکنیم در جهان :

هیچکس

هیچکس

ما را دوست ندارد


معادل آن :



آنچه ميخواهيم نيستيم ، آنچه هستيم نميخواهيم ،

آنچه دوست داريم نداريم ،

آنچه داريم دوست نداريم ، اما عجيب است كه هنوززنده ايم

واميدوار

به اينكه

روزى ،جايى ، دركنار كسى ،

بالاخره

خوشبخت خواهيم شد !‏









مشـــغول رانندگی تو جاده ام
از فاصله دور پلـــیس واسم دست تکون میده و ابراز ارادت میکنه !

خیلی آدمای با محبتی هستــن !

چطوری از این فاصله منو شــــناختن !؟

یکیشون جوگیر میشه تا وسط جـــاده میاد!

با حرارت خاصی واسم دست تکــون میده !!

چراغ میزنم و با حرکت دست به ابراز علاقه شون جـــواب میدم !

دفترچه و خودکار تو دستشه ؛

میخواد ازم امـــضا بگیره ،اما الان وقت ندارم باشه واسه بعـــد !

اشک تو چشام حلقه میزنه از این همه احساسات پاک و بی آلایش











کدام یک درست میگویند ؟










خودکار یک دانشجو بعد از جلسه امتحان پر استرس !













خیابان تبریز در مرکز شهر مودستو در ایالت کالیفرنیای آمریکا واقع است. این خیابان از جمله خیابان هایی است که ویلاهای گران قیمت آن مشهور است.








اتوبوس‌های دو طبقه جدید لندن

این نمونه که هفته گذشته به نمایش درآمد، با موتور هیبریدی و طراحی قوس‌دار و نامتقارن دارای سه در و دو پلکان برای سوار شدن راحت‌تر مسافران است.









یادش به خیر قدیما اتوبوس دو طبقه سوار میشدیم میرفتیم طبقه بالاش خلوت بود و هر کجا دوست داشتیم مینشستیم. دوران خوشی بود... بلیط اتوبوس 2 ریال ، کیهان بچه ها 5 ریال، پفک 5 ریال ، بسکویت مادر 5 ریال و ... و دلخوشی که در زندگی از همه چیز مهمتره داشتیم










زیباترین رعد و برق آتشفشانی سال ۲۰۱۱
آتشفشان جنوب شیلی در سال 2011 از خبرسازترین ها بود










زیباترین عکس طوفانی سال ۲۰۱۱





پت کاواناگ این عکس را از روی پشت بام محل سکونت خود در ماه گذشته میلادی در حالی که طوفان به سوی خانه وی و همسایگان حرکت می کرد، گرفت








مختصات پیری :

(بعضی برای بانوان برخی برای اقایون و گاهی هم برای هر دو)







همه چیزهای محدب مقعر میشوند مثل لپ و همه چیزهای مقعر محدب میشوند مثل شکم
همه چیزهایی که بالا هستند پایین می افتند مثل سینه و باسن
همه چیزهایی که پایین هستند بالا میروند مثل فشار خون و کلسترول و قند
همه چیزهایی که سیاه هستند اگر هنوز نریخته باشند سفید میشوند مثل مو
همه چیزهایی که سفید هستند اگر هنوز نریخته باشند سیاه میشوند مثل دندان
همه چیزهایی که بلند نمیشدند بلند میشوند مثل موی دماغ و ابرو و گوش








یکی زنگ زده منم اصلا حوصلشو نداشتم .

شروع کردم نصفه نصفه حرف زدن یعنی مثلا انتن ندارمو قطع میشه و از این حرفا ..

میگه صدات قطع و وصل میشه ولی صدای ضبط ماشینت واضح میاد









متصدی بانک : خانم بریزم به حساب جاری تون ؟!!
زن : وا نه !! خدا مرگم بده ! الهی جاریم بمیره ! بریز به حساب خودم ... !







غضنفر به همسرش :
عزیزم اگه موبایلت زنگ نمیزنه بدون منم، چون شارژ ندارم !







برای یک زن زیاد مهم نیست شوهرش کجاست ..

.
.
.
.
.

همین که بدونه به شوهرش خوش نمیگذره براش کافیه









از فحش خواهر و مادر بدتر اینکه شوهرت از تایلند برگرده ، بگه : عزیزم ، هیشکی مثل تو نمیشه !!!











جلسه خواستگاری :



مادر دختر : آقا داماد چه کارن ؟

مادر پسر: قاضی !


مادر دختر : تو کدوم دادگاه هستند ؟
مادر پسر : تو دادگاه نیستن ، اگه سر کوچه داد بزنی عباس قاضی زود میاد تا کپسول قاضتونو بگیره و ببره پرش کنه !








کتاب های امانتی، به شدت چای را به سمت خود جذب میکنند !!








مامانم یه ظرف انگور گذاشت روی میزم من هم هی می‌خوردم، بعد از ده دقیقه اومد بردش!
گفتم چرا می‌بری ؟

گفت یادم رفته بشورمش !
امنیت جانی ندارم من










دیدن یه سوسک توی اتاق خواب درواقع مسئله خاصی نیست ... .
مسئله خاص از اونجا شروع میشه که : سوسکه ناپدید میشه ... !!





شب موقع خواب میاد رو صورتت بات درد و دل میکنه








به قلبم گفتم :
عشق یا دوستی ؟


گفت :
خفه شو کار من پمپاژ خونه سوال های چرت و پرت از من نپرس











غمگین بودم که چرا کفش ندارم



مردی را دیدم که پا نداشت












کیکی برای استاد







دوستان دیگه چیزی به امتحانات نمونده !!!!! این روش رو هم به خاطر داشته باشین!!!!










تو گوگل سرچ کنید let it snow





بـعـدش بـا موستون بخار رو از صـفــحـه مانیتورتون پاک کنید









تو گوگل این کلمه رو سرچ کنید Google Gravity



اولین سایتی که میاد رو باز کنید ، ببینید چه اتفاقی می افته



حالا جالب تر از این، تو صفحه ای که باز میشه یه چیزی سرچ کنید ! ببینید چی میشه













اینجا آبادان ، داریم کشتی میکشیم، آی لاو یو پی ام سی !!











یه بوس موخوام چرا هیشکی به من بوس نمیده آخه









شاهکار مهندسی در طراحی دستشویی اوپن در طبقه دوم ساختمان یک دانشگاه !!!








اگه دانشجو باشی اونم خوابگاه از این ابتکارا به ذهنت شاید برسه !!









فکر کنم میخواسته غذاشو حالت بده !!!!!!












کسایی که اینجوری یه چرتی زدن تو دانشگاه و مدرسه می دونن چی میگم
چــــــــــه حــــــــــــــــالــــــــــــــي میــــــــــده








یه دونه از این سوسک ریزا هست ، هر شب ساعت 12 که میشه این میاد رو میز و کمد من راه میره، هی وای میسته نگام میکنه باز راه میره .. منتظرم یه شب روی اون غرور مسخرش پا بزاره و بگه که عاشقم شده ..








آلارم موبایلمو گذشته بودم رو ۰۶:۲۰



صبح که زنگ زد گوشیمو سرو ته گرفتم میگم خدایا ساعت ۰۲:۹۰ دیگه چه زمانیه ؟ چند ثانیه هنگ به گوشی خیر شدم بعد یهو فهمیدم گوشی سر و ته . اول صبحی نشسته بودم به خودم هرهر می‌خندیدم









تو جاده شمال بودم، یه دفه یه گاو پرید وسط جاده منم محکم زدم رو ترمز و خیلی عصبی شروع کردم بوق زدن که بره ، دیدم نه همینجوری وایساده وسط جاده داره چپ چپ نگام میکنه ، یه جوری نگام میکرد انگار منتظر بود پیاده شم روشو ببوسم ازش عذرخواهی کنم ، یعنی درگیر جذبش شده بودم ، بعد دو سه دیقه دیدم دیگه خیلی بد داره نگا میکنه، اومدم پیاده شم دیدم گاوه یه نگا به من کرد یه نگا به تابلوی محل عبور حیوانات اهلی اونور جاده، بعد با افسوس سرشو انداخت پایینو رفت ، یعنی این حرکتش از فحش خوارو مادر بدتر بود ، کلی خجالت زدمون کرد ، فقط مونده بود قبل رفتن یکم نصیحتم کنه ..







سرعت اینترنت اینقد پایینه که اگه الان شخصاً پیاده برم از رییس گوگل سوال کنم زوودتر به نتیجه میرسم ؛ تا سرچ کنم !



.
.
.
.
.
.
.
.
.


زنگ زدم پشتیبانی میگم چرا سرعت اینترنتم کم شده ؟
میگه چون کندی سرعت دارین !



خیالم راحت شد، پس دلیلش اینه ، خودمم شک کرده بودم !








بابام حسرت زمان باباش را میخورد ،
منم حسرت زمان بابام ،
اما اگه پسر من بخواد حسرت زمان منو بخوره ،
همچین با پشت دست میزنم تو دهنش ، که نفهمه از کجا خورده !!!









فقط یک اصفهانی میتواند یک جمله با 20 فعل بسازد :

داشتم می رفتم برم دیدم گرفت نشست گفتم بذار بپرسم بیبینم میاد نیمیاد دیدم میگد نیمیخوام بیام بذار برم بیگیرم بخوابم







پسر صبح از پله ها اومد پائین و از مادربزرگش پرسید :
" بابا، مامان هنوز از خواب بیدار نشدند ؟ "

- نه عزیز دلبندم . بیا صبحونه ات رو آماده کردم ،
زود باش بخورش تا مدرسه ات دیر نشده !

بچه یک خنده شیطنت آمیزی زد و بدون اینکه چیزی بگه سریع رفت آشپزخونه و صبحونه اش رو تموم کرد و پس از مسواک زدن دندونهاش ، کیفش رو برداشت و پرید دم در تا سوار سرویس بشه !



ظهر شد . زنگ در به صدا در اومد .

مادر بزرگ در رو باز کرد . پسر بود که از مدرسه برگشته بود .
یه سلامی داد و بازم پرسید : " بالاخره مامان و بابا بیدار شدند ؟ "

مادربزرگه گفت : " نه عزیزم ، حتما خیلی خسته بودند . فکر کنم الانه پا میشن میان!
حالا بیا تو ناهارت رو بخور تا از دهن نیفتاده "


پسرک بازم اون لبخند شیطنت آمیز رو زد و داخل شد .




ناهارش رو خورد و رفت تو اطاقش تا مشقهاشو بنویسه و کمی هم استراحت کنه بعد از ظهر بود که پسره اومد پیش مادربزرگش و ازش پرسید : " بابا مامان هنوزهم نیومدند ؟ "

مادربزرگ که داشت یواش یواش نگران میشد گفت : " نه ؟ "

پسرک اینبار دیگه نتونست جلو خودش رو بگیره و زد زیر خنده مادربزرگ عصبانی شد و سرش قریاد کشید : " تو چت شده ؟ چرا هر باراینو پرسید! حالا چرا میخندی ؟ "


بچه جواب داد : " شب دیر وقت بود و منم داشت خوابم میبرد که یهو دیدم بابا اومده تو اطاقم و دنبال یه چیزی میگرده "

- خوب دنبال چی میگشت ؟

پسره ادامه داد : " بابا گفتش کف پاش ترک برداشته واسه همین دنبال کرم نرم کننده و مرطوب کننده میگرده ! "
- بعدش چی شد ؟


پسرک در حالیکه که چشمهاش برق عجیبی میزد گفت :
" هیچی مامان بزرگ . چون اطاق تاریک بود ، به جای کرم ، اشتباهی تیوب چسب فوری رو بهش دادم ! "
















































فرستاده شده در تاریخ: 1/14/2012

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Post to MySpace!
doostjoon : نويسنده

...



این داستانِ یک دکتر است .

دکتر داستان ما در حال حاضر در استرالیا زندگی می کند . زندگی بسیار مرفه ای دارد ، زندگی که هیچیک از همکلاسی هایش خواب آن را هم نمی دیدند .

همه ی ما می خواهیم در زندگی به بالاترین چیزها دست یابیم . در هر کلاس می خواهیم شاگرد اول باشیم ، گرانترین لباس های بازار را بخریم ، کفشهایمان جزء کفش های تک باشد ، بلندترین و گرانترین اتومبیل شهر را می خواهیم ، زیباترین و خوشگلترین دختر شهر را می خواهیم ، دوست داریم بچه هایمان از زیباترین و بهترین بچه های مدرسه خود باشند .

می خواهیم بهترین پست ها را داشته باشیم ، دلمان می خواهد اگر کاری را شروع کردیم ، یک شبه به اوج برسیم و همه ما را به عنوان الگوی "موفقیت" بشناسند .




اما دکتر داستان ما انسان کاملاً « متفاوتی » بود .


او می خواست یک زندگی « معمولی » داشته باشد . در هیچ امتحانی قصد نداشت رتبه ی اول را کسب کند .

هنگامی که همکلاسی هایش کل شب مشغول حفظ کتاب و جزوه بودند، یا در حال جا کردن خود در دل اساتید برای گرفتن نمره ای بالاتر ، او تنها 2 یا 3 ساعت مطالعه می کرد و سپس بدون هیچ استرسی به خواب عمیقی فرو می رفت و عقیده داشت که نمی تواند برای چند نمره اضافی خواب خود را "فدا" کند .

همکلاسی هایش "ساده زیستی و معمولی" بودن او را مورد تمسخر می گرفتند و او را "احمق" می نامیدند ، اما دکتر راضی و خوشحال بود. با نمره ای متوسط MBBS (پزشکی عمومی در کشورهای هند و پاکستان) خود را گرفت .

تمام همکلاسی هایش بعد از اخذ مدرک پزشکی عمومی، تلاش خود را چند برابر کردند تا بتوانند تخصص خود را بگیرند و جزء بهترین های جامعه باشند ولی دکتر تصمیم گرفت درس خواندن را متوقف کند و در یک بیمارستان کوچک به عنوان دکتر شیفت شروع به کار کرد. دوستان او بعد از کار در شیفت صبح به کلینیک های خصوصی می رفتند و ناهار خود را با عجله به اتمام می رساندند تا مریض های بیشتری را ویزیت نمایند و شبها نیز مشغول خواندن جزوه های تخصصی خود بودند .

اما دکتر بعد از برگشت از بیمارستان با آرامش کامل ناهار می خورد ، کمی استراحت می کرد و عصر هنگام به پیاده روی می رفت ، تلویزیون نگاه می کرد ، کتاب می خواند ، موسیقی گوش می کرد ، به دیدن دوستان و آشنایان خود می رفت، و اگر مریضی به در خانه او مراجعه می کرد بدون هیچ شکایتی به صورت رایگان او را معالجه می کرد . او به فکر افزایش درآمد خود نبود و با همان حقوق اندک تلاش می کرد از زندگی لذت ببرد. خانه ی کوچی کرایه کرد ، کولر گازی هم وصل نکرد . یخچال کوچکی برای آشپزخانه ی کوچکش خرید و با موتور به سرکار رفت .



در این هنگام پدر و مادرش از او خواستند ازدواج کند .

دکتر در این باره نیز "معمولی" رفتار کرد . هنگامی که تمامی دوستانش به دنبال زیباترین ، پولدارترین و خانواده دارترین دختران می گشتند ، دکتر با دختری معمولی از خانواده ای ساده و متوسط ازدواج نمود . با هم به خانه ی کوچک خود رفتند و با شادی به زندگی ادامه دادند . بعد از چند سالی بچه ها هم وارد زندگی دکتر شدند . بچه هایی بسیار عادی .

دکتر به جای ثبت نام بچه های خود در گرانترین مدارس خصوصی ، آن ها را در مدرسه ی دولتی محله خود ثبت نام کرد . دکتر هیچگاه از آنها نمی خواست که شاگرد اول مدرسه شوند و به آنها فهماند که درس خود را در حد نیاز فرا گیرند و قبول شوند . بچه ها هم با نمرهای متوسط کلاس ها را قبول می شدند و از شیوه زندگی خود لذت می بردند . از مدرسه برمی گشتند ، در کنار پدر و مادر خود ناهار می خوردند ، کمی استراحت می کردند ، سپس درس می خواندند ، عصر هم بازی می کردند و شب قبل از خواب به همراه پدر خود به پیاده روی می رفتند .

اما زندگی دکتر اینگونه به پایان نرسید . پیچ کوچکی در جاده ی زندگی دکتر به وجود آمد . تصمیم گرفت از کشورش خارج شود و به کشور دیگری مهاجرت کند . دوستان دکتر هم در تلاش بودند تا مهاجرت کنند و در کشورهای جهان اول به بهترین ها برسند . لذا روزها را در صفهای بلند سفارتخانه های آمریکا ، بریتانیا و استرالیا می گذراندند و مدام به دنبال آشنایی بودند تا چند روز زودتر از بقیه به آرزوهایشان برسند . اما دکتر کشوری بسیار " معمولی" را انتخاب نمود که هیچگونه صفی در سفارتخانه های آن وجود نداشت . او به کشور مالدیو رفت و در بیمارستانی مشغول به کار شد . خانه ی ساده ای کرایه کرد و همسر و بچه هایش را به آنجا برد . دوچرخه ای برای خود و بچه هایش خرید و بعد از اتمار کار به همراه خانواده از مناظر زیبای مالدیو لذت می بردند . آخر هفته ها به مسافرت می رفتند و دوستان فراوانی پیدا کردند . تا اینکه دکتر روزی اطلاعیه ای در روزنامه دید که در آن سازمان بهداشت جهانی (WHO) از چند دکتر عمومی ، بدون مدرک تخصص و با تجربه چند ساله خواسته بود تا به یکی از روستاهای دور افتاده در استرالیا رفته و در بیمارستانی مشغول به کار شوند . دکتر برای این شغل اقدام نمود و به استرالیا مهاجرت کرد .


دولت خانه ای در روستا به او داد و او در بیمارستان مشغول به کار شد . بعد از چند سال به خاطر حسن برخورد و حس نوع دوستی و پشتکارش به ریاست بیمارستان رسید . دولت 2000 متر زمین زراعی به او اختصاص داد و دکتر نیز به کمک فرزندان معمولی خود آنجا را به مزرعه ای آباد تبدیل نمود . در حال حاضر او در خانه ای با 5000 متر مربع مساحت زندگی می کند و جگوار خود را در کنار پورشه ی همسرش در پارکینگ اختصاصیشان نگه می داردو بچه ها و همسر معمولی او در کنارش هستند .


می خواهم بگویم علاوه بر بهترین شدن ، شاگرد اول شدن ، پولدارترین شدن ، راه دیگری هم در زندگی وجود دارد .


راه « اعتدال » و « معمولی »
این همان راهی است که تمام شادی در آن وجود دارد. اما ما راه بهترین ها را انتخاب می کنیم و در این راه آنقدر با سرعت می رویم که شادیهای زندگی را یکی پس از دیگری جا می گذاریم و در آخر راه تنها می مانیم ، بدون شادی و لذت .

کاش ما هم شاد بودن و لذت بردن از زندگی را بر موفقیت و بهترین شدن ترجیح دهیم .

کاش ما هم « معمولی » باشیم !





فرستاده شده در تاریخ: 12/26/2011

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Post to MySpace!
doostjoon : نويسنده









« یلدا » ، دختر سیاه موی بلند بالا ،

یادگار نام وطن ،

میوه پائیز ایران و عروس زمستان ...


او را بر سفره مهر بنشانیم و با نسل فردا پیوندش دهیم .






فرستاده شده در تاریخ: 12/21/2011