در گوشــــــــي  |
|
|
|
:: در گوشي بخش کوچکي از دهکده دوستي ميباشد که همه روزه چندين بار توسط دست
اندرکاران پارس پلانت با خبرها و گفتني های تازه از دهکده ، پارس پلانت و گوشه کنار
دنيا به روز مي گردد! برای استفاده بهتر از دهکده دوستي بايستي عضو دهکده شويد!
:: به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت شويد
.::. به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت بشويد
|
|
|
|
|
...

|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 1/21/2012
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
دوست عزیز ، من بارها و بارها خدمتتون عرض کردم که مثل شما یه کاربر معمولی هستم و هیچوقت نخواستم از درگوشی به عنوان جایی برای اظهار نظر شخصی استفاده کنم .
جریان پیش اومده هر ایرادی که داشت این حسن رو هم داشت که شما دوست عزیز با اون وجه ناشناخته ی من که تا امروز اجازه ی نوشتن داشتم آشنا بشی و به قول اون دوستمون که فرمودن تا قبل از خوندن نوشته هام فکر و برداشت دیگه ای ازم داشتن و حالا بعد از هفت هشت سال بالکل نظرشون عوض شده ، حالا شما هم بیشتر منو شناختید و خدا رو شکر یه همچین جریانی باعث شد من روی دیگه ی خودم رو نشون بدم !
ما همگی نظرات متفاوت و گاهاً مشترکی داریم اما اتفاقاتی میفته که هر کدوممون از دید خودش اون رو سبک سنگین میکنه . والا من نخواستم و نمیخوام نظرم رو به احدی تحمیل کنم !
مهم نیست !
ما اینهمه وقت اینجا کنار همدیگه بودیم ، تا یه همچین اتفاق خاصی نیفتاد دست کسی مثل من برای بعضی از دوستانم رو نشد ! خدا رو شکر که این جریان مارو بیشتر از پیش با هم آشنا کرد .
و اما نوشتن توی درگوشی !
اگه به قول اون دوستمون که به بنده فرمودن باید ظرفیتم رو بالا ببرم و اینجا اظهار نظر شخصی نکنم منم بخوام حرف تک تک کاربرهایی رو که نظر میدن محترم بشمارم ؛ پس تنها کاری که ازم بر میاد اینه که کلاً چیزی ننویسم چون نوشتن و حتی انتخاب هر نوع مطلب در هر زمینه یه جور تحمیل سلیقه ی شخصی خودم به شما دوست عزیز بوده و تا امروز هر چی نوشتم و هر چی مطلب انتخاب کردم کاملاً سلیقه ی شخصیم درش دخیل بوده و خب البته این یه مورده کاملاً ناپسنده !!
چه اشکالی داره درگوشی هم مثل بقیه ی قسمتها باشه و منم مثل همه ی شما نوشته هام رو توی دفترچه هاتون یا صندوق پیامهاتون بذارم و بفرستم !
خون من که از شماها رنگی تر نیست !
دوستی به بنده فرمودن که بابت رفتار نسنجیده م عذرخواهی کنم .
خب !
شاید واقعاً در قبال بعضی از مسائل رفتار نسنجیده و نظر نادرستی داشتم که مطمئناً بابت اونها از هر کسی که ندونسته رنجوندمش عذر میخوام و امیدوارم به خوبی خودش ببخش ِ .
اما ! اما بابت این مورد آخر نه تنها عذرخواهی نمیکنم ، بلکه به خاطر روشن شدن تکلیف دوستیم با بعضی هاتون کاملاً سر حرف و نظر خودم هستم .
امیدوارم لازم نباشه دیگه اینجا مطلبی بنویسم و اظهار نظر شخصی کنم . اگه زبون دارم ، رو دارم ، حرفی برای گفتن دارم ... اونها رو توی دفتر خودم مینویسم تا شرایط و امکانات برای همه مون عادلانه باشه !
همین !
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 1/21/2012
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
متاسفم با همه تنگ بودن وقت نتونستم سكوت كنم و چيزي نگم ...
من ايراني هستم زن ايرانيه هستم قبل از مسلمان بودن ... من زن ايراني هستم ... نه عرب ... قبل از زن بودن انسان هستم انساني هستم كه ذهن و شعورم بر جسم و پيكرم ارجهيت دارد
من يك انسان هستم داشته ها و گذاشته هاي من گذشته اند انقدر گذشته و ويران شده هستند كه ديگر حتي نمي توانم به تمدن گذشته ام هم افتخار كنم چون عرب بي تمدن، مثل موريانه تمدن مرا نابود كرده
و امروز من را هويت من را انسان بودن مرا زير سوال مي برد
كساني دم از داشته ها و گذشته ها مي زنند كه خود فروخته هايي بيش نيستند خود فروخته هايي به چند دعا و ذكر و نيايش آن هم به زبان بدوي ترين و عقب مانده ترين جوامع بشري
باوجودي كه در همان گذشته هاي دور و گذشته ما نيايش هايي ناب تر و خالصانه تر وجود داشته
كساني دم از تاريخ پانزده هزارساله مي زنند كه امروز تاريخ پانزده سال را تحريف مي كنند چه برسد به تاريخ پانزده هزار سال پيش
من در جامعه اي زندگي مي كنم كه پانزده دقيقه گذشته را به راحتي آب خوردن از تاريخ محو مي كنند
چه اعتمادي به كتاب آسماني و مراجع ديني و اعتقادات مذهبي ...
چقدر مردمان مهرباني دارم من مردماني كه تمام گرفتاري ها و مشكلات و ظلم ها و برهنگي هاي ذهني اطراف خود را نمي بينند و تنها دلمشغولي آنها برهنگي دختركي هست كه براي خود نمايي نيازي به برهنگي ندارد
اگر برهنه شده براي ديده شدن تو هست تو كه در گير شكيات چهار ركعت نمازي هستي كه تمام سعي خود را مي كني تا با حضور ذهن بجا بياوري
اگر برهنه شده براي برهنه شدن ذهن تو از خرافات و باورهايي هست كه مثل موريانه ذهن و روح تو را مي خورند
اگر برهنه شدن او انقدر به چشم آماده و مطرح شده و مهم شده براي اين نيست كه او حجاب ندارد اين چشمان تو هست كه حجاب ندارد
اين ذهن بيمار و روح آفت زده تو هست كه حجاب ندارد
عمل اين دخترك دو از وطن را نه تائيد مي كنم نه تكذيب اما سنگ هم نمي زنم
" هر کس گناه نکرده ، سنگ اول را بزند "
نه چون خودم را گناه كار مي دانم نه چون من هم يك انسانم او هم يك انسان است و هيچ انساني بر انسان ديگر ارجهيت ندارد تا او را قضاوت كند بدون انكه حرفهاي او را بشنود بدون آنكه درد دلش را بداند بدون آنكه ...
نمي دانم من فقط يك خدا رو مي شناسم خدايي كه دوستش دارم و مي دانم كه دوستم دارد از او نمي ترسم
اما شمايي كه از خداي خود مي ترسيد شمايي كه به پهناي صورت اشك مي ريزيد و العف مي خوانيد شما چطور انسان ديگري را به جرم برهنه بودن بدنش قضاوت مي كنيد شما كه چشم و روح و روان عريان داريد
من فقط مي دانم گلشيفته فراهاني به قدري توانمند است به قدري آراسته به فضائل انساني است كه براي ديده شدن نيازي به برهنگي ندارد
كمي فكر كنيم نه براي دادن يك جواب دندان شكن به ندا ... بهنام ... وووو من وكيل مدافعه گلشيفته نيستم اما دلسوز ... نسل سوخته ... ايران ويران شده هستم
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 1/21/2012
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
...
درانجیل آمده است ( یوحنا ۸ ) که جمعی از یهودیان که نسبت به عیسی مسیح و قدرت یافتنش بیمناک بودند و زمانی كه مسیح هنگام تعلیم مردمان بود زنی زناكار را به پیش او آوردند که درباره او حکم کند . آنها می دانستند که یا باید مطابق قانون یهود حکم به سنگسار او دهد یا اینکه قانون را بشکند که در هر دو حال بازنده خواهد بود !
عیسی اما راه سوم را برگزید : " هر کس گناه نکرده ، سنگ اول را بزند " و اینگونه بود که همه ی مدعیان یکان یکان از جمع خارج شدند !

حلقه را تنگ تر کنید چشم ها گشاد تر سخاوت دستهایتان را می طلبد میدان خشکیده زمین چیزی نمی دهد
باغ : زیر پلک های خاک
چشمه ها : مسیرهای مخفی اشک سنگ ها پناه گرفته اند پشت گوش کوه
مغزهای سربی تان را بیاورید دستهایتان را هبه کنید گیاهی خواهد رویید کلوخ کلوخ كلوخ ...
نگاه کنید
انگشت هایتان کلوخ می زاید تکه تکه قلبتان به زمین می افتد
حنجره ها را بیاورید بچرخانید دور تا دور شهر گوش ها چاهی عمیق دهان ها شیپور می شود خبر تکه پاره لابه لای دندان ها
تنگ تر تنگ تر در آغوش بگیرید
نترسید میدان گل داده را بغل کنید بوی تنتان نمی پژمرد این گل نورسته را
نگاهش کنید
گلبرگ ها
شبیه گیسوانی مواج
باد دور ساقه اش پرسه می زند
انگار لب های عاشق
حوالی گردن باریک معشوق
ریشه هایش عمیق
دردهای زمین را می کاود
تنها دو چشم ...
لحظه ای پشت غبار
چشم هایت را ببند بر کلوخ های در پرواز
سنگ اول را کسی می زند
که گنه کارتر است .
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 1/20/2012
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
من اگه این متن رو گذاشتم ، مطمئناً مسئولیت حرفها و نظرات شما رو که متوجه من هست به جون خریدم و میخرم !
Javab - 1/20/2012 1:50:00 PM
از زبان یک دختر ایرانی به گلشیفته فراهانیــــــ :
هیچ کس نگاه به چشمانت نکرد .. به معصومیت و غم نگاهت .. نگاه ها بر دستانت خیره ماند و حسرت دیدن انچه از دیده ها پوشانده نگاه داشتی .. این چنینند مردم ما ..
مردمی که با یک جمله عربی صیغه هم می شوند و ساعتی محرمند و عریان و
ساعتی بعد چون غریبه ...
...... چنین مردمی به راحتی تو را قضاوت می کنند و خود را محق نکوهش کردن تو .. ! و
قوی هستی و میشناسی مردمانت را .. و من هم .. !
آیا دل تو هم از باد کردن رگ غیرت مردانت شکست که یقه پاره می کنند از دیدن
عکست ؟ اما در خیابان زیر هزار خروار لباس ، تو را برهنه مجسم می کنند ؟ که هیچگاه
در مقابل هیزی چشمان هم جنسانشان از تو دفاع نکردند ؟؟!!
_____________________________________
سلام
هزار بار این متن و میخونم و باز بیشتر از قبل حالم بد میشه ! از شما توقع ندارم انقدر سطحی به مسئله نگاه کنین اقا بهنام !!!
به نظرم نوشتتون کمی مغلطه بود اخه کار هنرپیشه و هنرش چه ربطی به اتفاقی که داره توسط گلشیفته میافته داره ؟
اگه گلشیفته الان نقش اول یک فیلم هالیوودی رو بازی میکرد که در اون فیلم همخوابه میشد با مرد فیلم انقدر ادم ناراحت نمیشد میشد حرفی که در مورد اقای ارجمند زدین که به خاطر شغلش این کارو کرده گلشیفته الان شده بازیگر درجه سه ء فیلم هایی در فرانسه حتما فیلم ها رو دیدین..
اون الان مجبوره برای اینکه جایی باز کنه در سینمای اونور تن بده به این مسائل اما از یه طرف هم تابو شکنی میکنه برای مردم برای دوستداررانش برای مردمی که تاریخ 15 هزار سالشون حتی قبل از اسلام زن درش پوشیده بوده مرد ها در جنگهاشون حتی زره هاشون پوشیده بوده با اینکه جنگ رو براشون سخت تر میکرده نه مثل رومی ها که زره خاصی داشتن و عریان میبوده بدنشون و شورت به پا مبکردن .. !!!
اگه برهنگی در فرهنگ کشوری خوبه .. اما در فرهنگ کشور دیگه خوب نیست. این مثل ادای احترام میمونه اصلا سوء تفاهم نداشته باشین به حرفم اقا بهنام
همونطور که در یک فرهنگ برای احترام و سلام بهم دست میدن در فرهنگ کشوری دیگه مثل شرق دوری ها کف دست ها رو به هم نزدیک میکنن و در فرهنگ دیگه ممکنه فقط سری تکان بدن برای هم و ... اینا بدیهیه !
من نمییدونم ما چرا داشته ها و گذشتمونو میبریم زیر سوال و در عوض میخوایم شبیه کسان دیگری باشیم که ...
از شما ناراحتم خیلی
به عنوان یک فرد تحصیلکرده در این اجتماع که اتفاقا هنر هم خونده و اتفاقا از خانواده ای تحصیلکرده هم هست و اتفاقا اگه حجابی داره انتخاب خودش بوده این حرفا رو زدم نه به عنوان ادمی که هیچی نمیدونه
.............................. ..................... ..................................... .........................
سنگ اول را کسی بزند که بی گناه تر است (مسیح)
. . . . . .. . . .
( جواب من به شما دوست عزیز )
دو سه روز پیش که خیلی اتفاقی جریان عکس گلشیفته رو متوجه شدم ، خیلی خیلی دلم میخواست بازخورد این حرکتش رو توی جامعه ی خودمون ببینم .
کاش حدس من درست از آب در نمیومد !
کاش مطمئن نبودم اکثر افراد جامعه ظاهر این جریان رو میبینن ، نه نفس کار رو !
( این حرف من به اون معنی نیست که چیزی رو در این مورد تأیید یا تکذیب میکنم یا مثلاً « نفس کار » خوب یا بده ! )
شما دوست عزیز !!
شما که همیشه ی خدا در تمام طول عمر مفید و پر بارتون در مورد مردم و اطرافیانتون « قضاوت » کردید !! روی صحبتم اول با شماست !!
شما مگه همونی نیستید که هنر فرد مورد نظر رو به وقت دیدن فیلمهای سینماییش ، هنرنماییش به وقت تکنوازی های موسیقیاییش تحسین میکردید ؟؟
پس چطور امروز همون آدم رو به دلیل چیزی که بعید میدونم از علت واقعی کارش اطلاع کافی داشته باشید « محکوم » میکنید و به قول معروف " قصاص قبل از گناه " میکنید !
گناه ؟
به نظر شما رفتار شخصیه اون آدم که نماینده ی این مملکت نیست ! « گناه » محسوب میشه و از قضای اتفاق به شما ربط داره ؟
کی گفته من وشما در مقامی هستیم که اظهار نظر کنیم ، اون هم به این صراحت ؟
اصلاً شما بگید تا منم بدونم !
مگه اون زمان که این آدم از این مملکت به دلیل کاملاً عجیبی که فقط اینجا مرسوم و معمول ِ طرد شد ، شما فرد نوعی و هزاران نفر مثل شما که امروز شمشیرتون رو از رو بستید به نشونه ی اعتراض به طرد شدن هنرمندی که کارنامه ی « دوست داشتنی » و درخشانی داشت به آدم یا آدمهایی که مسئول این طرد شدن بودن حرفی رو زدید ؟ اجتماعی رو به راه انداختید ؟ نامه ای نوشتید ؟ وبلاگی رو پر از کامنت کردید و کمترین تلاشی رو برای راه گشایی انجام دادید که امروز خودتون رو محق میدونید درباره ش اظهار نظر کنید ؟؟؟
مگه از اون زمان که به عنوان نماینده ی این کشور رفت و طرد شد ، کماکان اون رو نماینده ی این کشور اسلامی میدونید که امروز گله مند رفتارش هستید ؟
مگه اسم این خانوم رو به عنوان نماینده ی زنان ایرانی جایی ثبت کردن که حالا این نماینده آبروی شما رو برده باشه ؟
چرا به خودتون اجازه میدید با کمال خونسردی و قیافه ی حق به جانب و زدن حرفهایی که بوی نای شعار میده شخصی رو متهم کنید ! اونم به هرزگی ... به هر چی که امروز صلاح دونستید به کار ببرید ؟
چرا حرفهای شما و امثال شما انگار همه و همه کپی پیست ان !!؟
تراوشات مغز شما واقعاً تا این حد شبیه دوستان هم عقیده تون ِ ؟
کاش میتونستم وسعت و قد و قواره ی تعجبم رو براتون توصیف کنم !
از چی ؟
از اینهمه شباهت بین افکار و کلمات ادا شده ...
چه کسی میتونه به خودش این حق رو بده که راجع به فرد دیگه ای اظهار نظر ، اون هم در این مقیاس بکنه ؟
جز شمایی که خودت رو در جایی امن ، در آغوش خانواده """ به عنوان یک فرد تحصیلکرده در این اجتماع که اتفاقا هنر هم خونده و اتفاقا از خانواده ای تحصیلکرده هم هست و اتفاقا اگه حجابی داره انتخاب خودش بوده این حرفا رو زدم نه به عنوان ادمی که هیچی نمیدونه !!! """ و البته امثال شما دوست عزیز !!
یعنی تا این حد به پاکی خودتون ایمان دارید ؟
آیا شما در تمام طول عمرتون هیچ خطایی مرتکب نشدید ؟
شما دوست عزیز !! شما چی ؟
چه کسی جز خدا میدونه ما همه مون ، در خلوت خودمون چه خطاهایی رو که مرتکب نمیشیم !
این چه استدلال مسخره ایه که به ما ایرانی ها اجازه میده به این سرعت خودمون رو در جایگاهی قرار بدیم که اجازه ی قضاوت کردن در مورد دیگران رو بدیم ؟
ما ، حرف همدیگه رو نمیفهمیم ...
و ؛
حتی اگر این نهایت بی شرمی باشه ، من ترجیح میدم بی شرم ترین باشم اما در موقعیت منحصر به فرد شما نباشم !
اسلام که شما از اون فقط حجاب چادر رو یاد گرفتید مطمئناً در اقصی نقاط کتاب آسمونیتون به گناه مردم رو جار نزدن و یک عالمه حرفهای بازدارنده ی دیگه توصیه کرده اما دریغ ...
به قول مالک اشتر رو به خوارج که : « شما از اسلام ، تنها قــُل قــُل کلمات عربی رو یاد گرفتید !! »
اگر مسلمون هم نباشی ، پیامبر ِ قبل از محمد هم در موقعیت مشابه از شمایی که سنگی در دست دارید و آماده برای سنگسار کردن فردی که به زعم شما گناهکاره ، از شما میخواد اولین سنگ رو کسی بزنه که خودش کمترین گناه رو مرتکب شده !!
سنگ و سنگها دست شماست و البته تنها حقی که دارید قضاوت ، اونهم تنها در مورد خودتونه و نه فردی که حتی در خواب هم نمیدونید چرا و به چه دلیل و علتی اون طرف دنیا کاری رو انجام داده و نیتش از انجام این کار چی بوده !!
شما رو با وجدان کاملاً ... تنها میذارم تا کمی به گذشته ی خودتون و آینده ای که نمیدونید روزگار چه به سرتون میاره و شاید روزی در موقعیتی به مراتب بدتر از گلشیفته و گلشیفته ها قرار بگیرید ، فکر کنید بلکه ترس از پیش داوری و چوب خدا که کاملاً بی صداست کمی وجدانتون رو بیدار کنه .
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 1/20/2012
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
اقدام وقیحانه ملاقلی پور و حاتمی کیا
موسوی ، سیدعبدالجواد - یک توضیح کاملاً ضروری : این روزها اوضاع هوا حسابی قاراشمیش است ، هواشناسیات خوب نباشد کار دست خودت میدهی .
من هم كه همه عمر چيزي از هواشناسي و موج سواري نميدانستهام اين روزها بيش از هر وقت ديگري در معرض خطر قرار دارم. دو ـ سه مطلب قبليام به دليل همين ناپرهيزيها در صفحه نخست خبرآنلاين نيامد .
خواستم بگويم شما اگر از سر اتفاق خواننده اباطيل صاحب اين قلم هستيد به قسمت وبلاگ سايت مراجعه كنيد . در ستون سمت چپ صفحه وبلاك روي اسم حقير كليك كنيد و آن وقت مطالبي را بخوانيد كه مسوليتش به صورت تام و تمام بر عهده صاحب اين قلم است و نه دوستان خبرآنلاين .
خب برويم سر اصل ماجرا . توفيق اصغر فرهادي در «گلدن گلوب» براي همه ايرانيان موجب سرور و شادماني نبود . عدهاي از همان روزهايي كه زمزمه برنده شدن فرهادي شنيده شد در آمدند كه : « فرهادي اسكار هم ببرد براي ما اهميت ندارد ، مهم حفظ ارزشهاي ماست » . نميتوان گفت حرف اين عده از بيخ و بن نامعقول است . قرار نيست همه آدمها مثل هم فكر كنند .
عدهاي در دايره اعتقادات شان چيزهايي را ارزش ميدانند كه گمان ميكنند بايد با جان و دل از آنها حمايت كرد. اصلاً زيبايي جهان آفرينش به همين نگرشهاي متفاوت است. از قديم الايام هم گفتهاند :
متاع كفر و دين بي مشتري نيست گروهي آن ، گروهي اين پسندد
آنچه مهم است اينكه هر كس در دفاع از چيزهايي كه آن را ارزش ميداند پا از دايره اخلاق و فتوت و جوانمردي و مروت بيرون نگذارد . اين روزها اصغر فرهادي مغضوب عدهاي واقع شده كه فكر ميكنند او به ارزشهاي آنها اعتناي چنداني نداشته . اينكه اين عده درست ميگويند يا نه موضوعي است كه ميتوان درباره آن بحث كرد اما اينكه اين عده محقند به هر طريق كه شده اصغر فرهادي را آماج طعن و لعن قرار دهند جاي چند و چون ندارد . اگر اصغر فرهادي مرتكب خلافي شده باشد بايد بابت همان خلاف مرتكب شده سرزنش شود نه اينكه برهنه شدن هنرپيشهاي را كه زماني در فيلم «درباره الي» بازي كرده با هزار من سريش به ريش فرهادي بچسبانيم .
دوستان تيتر زدهاند : « اقدام وقيحانه هنرپيشه فيلم اصغر فرهادي » بوي تند خصومت و عناد از اين تيتر به شدت به مشام ميرسد .
اصلاً چرا تيتر نزنيم : « اقدام وقيحانه هنرپيشه فيلم رسول ملاقليپور» هان ؟! چه فرقي دارد . خانم فراهاني هم در فيلم زندهياد ملاقليپور نقش آفريني كرده و هم در فيلم آقاي فرهادي . به همان اندازه كه ميتوان ايشان را هنرپيشه فيلم اصغر فرهادي خواند ميتوان ايشان را هنرپيشه فيلم ملاقليپور دانست . ديگر اينكه تصور دوستان از اساس درباره هنرپيشگي چيز غلطي است . اين نحوه از برخورد با مقوله هنرپيشگي كه مثلاً چرا كسي كه روزي در فيلم « م.مثل مادر » نقشآفريني كرده حالا بايد در هاليوود فعاليت كند درست مثل اين بود كه از داريوش ارجمند انتظار ميداشتيم پس از بازي در سريال امام علي (ع) ديگر به نقش كمتر از مالكاشتر رضايت ندهد . در حالي كه همه ما ميدانيم ارجمد بلافاصله پس از اتمام سريال امام علي (ع) در فيلم آدمبرفي بازي كرد .
در نقش « اسي دربدر » . راستي چرا آن روز متعرض ارجمند نشديم ؟! حالا كه قرار است به هيچ قرار و قاعدهاي پايبند نباشيم بياييد تيتر بزنيم : « اقدام وقيحانه هنرپيشه فيلم حاتميكيا » . اگر هم كسي پرسيد چرا ؟ ميگوييم عملكرد حاتميكيا در جريان انتخابات 88 قابل دفاع نبود . پاسخ از اين منطقيتر و دندانشكنتر ؟!
منبع : خبرآنلاین
. . . . . . . . . .
از زبان یک دختر ایرانی به گلشیفته فراهانیــــــ :
هیچ کس نگاه به چشمانت نکرد .. به معصومیت و غم نگاهت .. نگاه ها بر دستانت خیره
ماند و حسرت دیدن انچه از دیده ها پوشانده نگاه داشتی .. این چنینند مردم ما ..
مردمی که با یک جمله عربی صیغه هم می شوند و ساعتی محرمند و عریان و
ساعتی بعد چون غریبه ...
...... چنین مردمی به راحتی تو را قضاوت می کنند و خود را محق نکوهش کردن تو .. ! و
قوی هستی و میشناسی مردمانت را .. و من هم .. !
آیا دل تو هم از باد کردن رگ غیرت مردانت شکست که یقه پاره می کنند از دیدن
عکست ؟ اما در خیابان زیر هزار خروار لباس ، تو را برهنه مجسم می کنند ؟ که هیچگاه
در مقابل هیزی چشمان هم جنسانشان از تو دفاع نکردند ؟؟!!
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 1/20/2012
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
... !!!
کمال تبریزی کارگردان سرشناس سینمای ایران با ادبیات خاص خود یادداشتی برای تبریک به اصغر فرهادی نوشت. متن پیام به این شرح است : « نامه محرمانه کمال تبریزی به اصغر فرهادی ! سلام بر تو ای اصغر فرهادی سینمای ایران ! نمیدونی چقدر بابت این جایزهای که گرفتی خوشحالم ! ولی افسوس که در این شرایط ایدهآل ! نمیتونم احساسم رو به کسی ابراز کنم ... شهر شلوغه و همه به هم، گیر دادن ! میترسم بهت تبریک بگم و بابت همین تبریک خشک و خالی، بشم عامل بیگانه و صهیونیزم جهانی و طرفدار مراسم فواحش هالیوود ! اونوقت خر بیار باقالی بارکن! ولی خوب که فکر می کنم همش تقصیر توئه ! آخه عزیز دل برادر ! الان هم وقت جایزه گرفتن بود ؟! اونم از گلدن گلوب ؟! آدمه دیگه ! فکر نکردی تو این شیر توشیری بزن وببند خانه سینما، حسادت بعضی ها گل کنه ؟؛ کلا در خانه سینما رو گل بگیرن ؟! .. این همه متلک بارمون کنن !؟ آخه به فکر ما نیستی، به فکر سینما باش با این جایزه گرفتنت! رفتی اون جایزه گنده گنده رو گرفتی ! حالا ما چه خاکی به سرمون کنیم ؟!
خیلی نامردی ! بی معرفت !
اقلا میگفتی جایزه مارو اعلام نمیکردن ! همون پشت صحنه یه جوری زیر میزی می گرفتی می رفت پی کارش دیگه ! بالاغیرتا ، حالا که دیگه خراب کردی و همه عالم و آدم فهمیدن سینمای ایران جایزه مهم جهانی گرفته ، عیب نداره ؛ بیا و ازاین به بعد دیگه صداشو درنیار ! ..
مثل تلویزیون خودمون ، شتر دیدی ندیدی ! ..
جایزه های احتمالی بعدی هم ، علی الخصوص اسکارو که دیگه نگو ! .. اگه دادن، پیشنهاد می کنم اصلا نگیری ! یا اگرهم مجبور شدی بگیری ، لااقل تقدیمش کن به اینایی که سریال ها و فیلم های جهانی ظرف 33 روز می سازن ؛... بلکه سینما یه کم از دست و زبان اشون در امان باشه ! .. یه حسن دیگه هم داره ، اگه این جایزه هایی رو که تو گرفتی ، اینا بگیرن ، دیگه میشه جزو افتخارات ما و به احتمال زیاد ، از تلویزیون خودمون هم نشونش میدن ! اصغر جون ، من و بقیه خونواده سینما ، واقعا بابت این لطفی که در حق ما میکنی ، ازت ممنونیم ؛ جایزه هاتو تو بوق نکن !..بخصوص گنده هاشو !.. حرف آخرمون هم یادت نره ؛...دیگه نشنویم جایزه اسکار و این حرفا ها... ! خدا خیرت بده !.. موفق باشی ! »
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 1/20/2012
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
تفاوت های تعطیلات مسی و رونالدو

فوتبال جهان - تماشاگر نوشت :
لیونل مسی را میتوان نماد سکوت در فوتبال امروز دانست . بازیکنی که این روزها در رأس اخبار فوتبالی جهان قرار داشته و عدهای او را نه تنها بهترین بازیکن حاضر که بهترین بازیکن تاریخ میدانند . همین شرایط، بعضی واقع زندگی را برای او دشوار میکند. با اتمام مسابقات سال 2011 و قهرمانی بارسا در جامجهانی باشگاهها ، بازیکنان این تیم با تشخیص کادر مربیگری تیم به تعطیلات رفته و در این بین ، مسی از یک جایزه ویژه برخوردار شد .
پپ گواردیولا به او 4 روز تعطیلی بیشتر داد و او دیرتر از سایرین به اردوی تیم ملحق شد . اگر هرکس دیگری به جای او بود (و البته حق هم داشت) سراغ استراحت در بهترین نقاط دنیا میرفت و برای چند روز از هرچه هیاهو وجنجال بود فاصله میگرفت .
ولی لیو این کار را نکرد و با حضور در آرژانتین وسرزدن به مؤسسات خیریه و بیمارستانها موجبات شادی کودکان و بیماران علاقهمند به خود شد تا شاید از این راه بخشی از ناراحتیهای آنها در آستانه سال جدید برطرف شود .
صدالبته او همراه نامزد خود به مراکز تفریحی هم سرزده ولی استراحت مانعی بر سر راهکارهای عامالمنفعه او نبود . اما نکتهای به شدت مورد توجه قرار میگیرد، بازگشت او از تعطیلات امسال است .
او وقتی پس از گذراندن چهار روز تعطیلات اضافی از پرواز طولانی مدت بوینوسآیرس به بارسلونا پیاده شد ، به ای رفتن به خانه شخصیاش ، همراه با یکی از دوستانش راهی محل تمرین تیم بارسا در نوکمپ شد و بدون آنکه به کسی خبر دهد و یا از مسئولین ورزشگاه درخواست روشن شدن چراغ را کند ، با پوشیدن لباس تمرین ، شروع به دیدن و انجام حرکات کشش کرد تا به این وسیله بخشی از افتادگی بدنی خود را (نسبت به سایرین که زودتر بازگشته بودند) جبران و برای دیدار حساس در جامحذفی برابر اوساسونا آماده شود .

کریستیانو رونالدو
او برای بسیار بت و برای عدهای سمبل نفرت است . هرکاری که بکند درست از دو جنبه فوق مورد بررسی قرار گرفته و مردم یا شیفته آن عمل شده و یا در جهت کوبیدن او گام برمیدارند. اما همگان هم عقیدهاند که او رفتارهای ویژهای دارد و کمتر به کسب رضایت سایرین از راه ظاهرسازی اهمیت میدهد . بازیکن تکنیکی او رفتارهای ویژهای دارد و کمتر به کسب رضایت سایرین از راه ظاهرسازی اهمیت میدهد .
بازیکن تکنیکی او رفتارهای ویژهای دارد و کمتر به کسب رضایت سایرین از راه ظاهرسازی اهمیت میدهد . بازیکن تکنیکی سابق یونایتد و فعلی رئال مادرید ، عاشق تنهایی و گذراندن وقت با دوستان و خانواده است و هیچ چیز اندازه دخالت خبرنگاران و عکاسان مزاحم او را عصبی نمیکند .
در کنار آن او به هیچوجه به خودش سختی نداده و در راه رسیدن به لذت ، از تقبل هیچ هزینهای روی گردان نیست . همین تعطیلات کریسمس امسال نمونهای از واقعیت های درونی ستاره شماره 7 سپیدها را نشان داد. او در تعطیلات همراه با نامزدش ایرینا راهی کشور کوچک مالدیو در اقیانوس هند شد تا در فضایی بهاری، بوی سال نو را استشمام کند .
اجاره ویلایی که در آن سکونت داشتند شبی 19 هزار یورو 0نزدیک به 40 میلیون تومان) بود که شامل ساحل اختصاصی ، زمین تنیس، سونا و جکوزی و سایر امکانات رفاهی میشد . عکسهای او در کنار دلفینها و با لباس غواصی در فضای مجازی بازتاب زیادی داشت . او همچنین با گذراندن بقیه تعطیلات خود در خلیج فارس و شهر دوبی ، از امکانات رفاهی آنجا نیز بهره برد . شاید عدهآی بگویند که او مالک اموال خویش است و هرکار که بخواهد میتواند با پول خود انجام دهد ولی در جهت مخالف ، عدهای با مطرح کردن نام افرادی همچون مسی که تعطیلات را در کنار بیماران و افراد بیبضاعت گذراندند ، از این کار رونالدو ( به مانند سایر کارهایش ) ابراز انزجار کرده و او را بابت این حرکت سرزنش کردند .
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 1/17/2012
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
لیلا حاتمی در صربستان
لیلا حاتمی بازیگر سینما به عنوان رئیس هیئت داوران جشنواره فیلم کاستندرف به صربستان سفر کرده است .
به گزارش خبرآنلاین ، جشنواره فیلم و موسیقی کاستندرف از 17 تا 23 ژانویه (27 دیماه تا سوم بهمن) در شهر کاستندرف برگزار میشود .

در بخش ویژه این جشنواره فیلم «جدایی نادر از سیمین» ساخته اصغر فرهادی و تازهترین ساختههای کیم کی دوک («آریرانگ»)، نوری بیلگه جیلان («روزی روزگاری در آناتولی») و ابل فرارا («آخرین روز روی زمین») به نمایش درمیآید .
این جشنواره خصوصی را امیر کوستوریتسا کارگردان برنده دو جایزه نخل طلای کن برپا کرده است .

|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 1/17/2012
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
این صحنه بسیار زیبا در باغ وحش دانمارک اتفاق افتاده است که در مقابل پرخاش خرس مادر بچه خرس با نوازش پاسخ مادر را می دهد ...

|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 1/15/2012
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
...
ماجرای واقعی خرید شیرینی
ماجرای واقعی زیر شاید به نظر خیلی ساده و سطحی بیاید , اما میتواند حاوی پیام مهمی برای همه افراد جامعه از جمله بازاریان محترمی باشد که خود را پایبند به اصول انسانی و نیز مذهبی میدانند.
نمونه هایی از تجاوز در مکان های عمومی *****
چند روز پیش برای خرید شیرینی به یک قنادی رفتم . پس از انتخاب شیرینی ، برای توزین و پرداخت مبلغ آن به صندوق مراجعه کردم .
آقای صندوقدار مردی حدوداً ۵۰ ساله به نظر می رسید . با موهای جوگندمی ، ظاهری آراسته ، صورتی تراشیده و به قول دوستان " فاقد نشانه های مذهبی!" القصه… ،
هنگام توزین شیرینی ها ، اتفاقی افتاد عجیب غریب !
اتفاقی که سالهاست شاهدش نبودم . حداقل در شهر گناهان کبیره (تهران) مدتها بود که چنین چیزی را ندیده بودم .
آقای شیرینی فروش جعبه را روی ترازوی دیجیتال قرار داد ، بعد با استفاده از جدول مقابلش وزن جعبه را از وزن کل کم کرد . یعنی در واقع وزن خالص شیرینی ها(NET WEIGHT) را به دست آورد . سپس وزن خالص را در قیمت شیرینی ضرب کردو خطاب به من گفت: "۲۸۰۰ تومان قیمت شیرینی به اضافه ۵۰ تومان پول جعبه می شودبه عبارت۲۸۵۰ تومان "
نمی دانم مطلع هستید یا خیر ! ولی سایر شیرینی فروشیهای شهرمان ، جعبه را هم به قیمت شیرینی به خلق الله می فروشند . و اصلاً راستش را اگر بخواهید بیشترشان معتقدند که بیش از نیمی از سودشان از این راه است .
اما فروشنده مذکور چنین کاری نکرد . شیرینی را به قیمت شیرینی فروخت و جعبه را به قیمت جعبه . کاری که شاید درذهن شمای خواننده عادی باشد ولی در این صنف و در این شهر به غایت نامعمول و نامعقول ! رودربایستی را کنار گذاشتم و از فروشنده پرسیدم : " چرا این کار را کردید؟!! "
ابتدا لبخند زد و بعد که اصرار مرا دید ، اشاره کرد که گوشم را نزدیک کنم . سرش را جلو آورد و با لحن دلنشینی گفت : " اعوذ بالله من الشیطان الرجیم . ویل للمطففین…"
و بعد اضافه کرد : " وای بر کم فروشان ! داد از کم فروشی ! امان از کم فروشی ! "
پرسیدم : " یعنی هیچ وقت وسوسه نمی شوید؟!! هیچ وقت هوس نمی کنید این سود بی زحمت را…."
حرفم را قطع می کند : "چرا ! خیلی وقتها هوس می کنم. ولی این را که می بینم…" و اشاره می کند به شیشه میز زیر ترازو. چشم می دوزم به نوشته زیر شیشه : " امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی! "
چیزی درونم گر می گیرد . ما کجاییم و بندگان مخلص خدا کجا !
حالم از خودم بهم می خورد. هزاربار تصمیم گرفته ام آدمها را از روی ظاهرشان طبقه بندی نکنم. به قول محمد Lableنزنم روی آدمها. ولی باز روز از نو و روزی از نو. راستی ما کم فروشی نمی کنیم؟ کم فروشی کاری ، کم فروشی تحصیلی ، گاهی حتی کم فروشی عاطفی ! کم فروشی مذهبی ، کم فروشی انسانی….روزنامه خواندن در ساعت کاری ، گفت و گوهاي تلفنی ، گشت و گذارهای اینترنتی …

|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 1/14/2012
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
...
این داستانِ یک دکتر است .
دکتر داستان ما در حال حاضر در استرالیا زندگی می کند . زندگی بسیار مرفه ای دارد ، زندگی که هیچیک از همکلاسی هایش خواب آن را هم نمی دیدند .
همه ی ما می خواهیم در زندگی به بالاترین چیزها دست یابیم . در هر کلاس می خواهیم شاگرد اول باشیم ، گرانترین لباس های بازار را بخریم ، کفشهایمان جزء کفش های تک باشد ، بلندترین و گرانترین اتومبیل شهر را می خواهیم ، زیباترین و خوشگلترین دختر شهر را می خواهیم ، دوست داریم بچه هایمان از زیباترین و بهترین بچه های مدرسه خود باشند .
می خواهیم بهترین پست ها را داشته باشیم ، دلمان می خواهد اگر کاری را شروع کردیم ، یک شبه به اوج برسیم و همه ما را به عنوان الگوی "موفقیت" بشناسند .
اما دکتر داستان ما انسان کاملاً « متفاوتی » بود .
او می خواست یک زندگی « معمولی » داشته باشد . در هیچ امتحانی قصد نداشت رتبه ی اول را کسب کند .
هنگامی که همکلاسی هایش کل شب مشغول حفظ کتاب و جزوه بودند، یا در حال جا کردن خود در دل اساتید برای گرفتن نمره ای بالاتر ، او تنها 2 یا 3 ساعت مطالعه می کرد و سپس بدون هیچ استرسی به خواب عمیقی فرو می رفت و عقیده داشت که نمی تواند برای چند نمره اضافی خواب خود را "فدا" کند .
همکلاسی هایش "ساده زیستی و معمولی" بودن او را مورد تمسخر می گرفتند و او را "احمق" می نامیدند ، اما دکتر راضی و خوشحال بود. با نمره ای متوسط MBBS (پزشکی عمومی در کشورهای هند و پاکستان) خود را گرفت .
تمام همکلاسی هایش بعد از اخذ مدرک پزشکی عمومی، تلاش خود را چند برابر کردند تا بتوانند تخصص خود را بگیرند و جزء بهترین های جامعه باشند ولی دکتر تصمیم گرفت درس خواندن را متوقف کند و در یک بیمارستان کوچک به عنوان دکتر شیفت شروع به کار کرد. دوستان او بعد از کار در شیفت صبح به کلینیک های خصوصی می رفتند و ناهار خود را با عجله به اتمام می رساندند تا مریض های بیشتری را ویزیت نمایند و شبها نیز مشغول خواندن جزوه های تخصصی خود بودند .
اما دکتر بعد از برگشت از بیمارستان با آرامش کامل ناهار می خورد ، کمی استراحت می کرد و عصر هنگام به پیاده روی می رفت ، تلویزیون نگاه می کرد ، کتاب می خواند ، موسیقی گوش می کرد ، به دیدن دوستان و آشنایان خود می رفت، و اگر مریضی به در خانه او مراجعه می کرد بدون هیچ شکایتی به صورت رایگان او را معالجه می کرد . او به فکر افزایش درآمد خود نبود و با همان حقوق اندک تلاش می کرد از زندگی لذت ببرد. خانه ی کوچی کرایه کرد ، کولر گازی هم وصل نکرد . یخچال کوچکی برای آشپزخانه ی کوچکش خرید و با موتور به سرکار رفت .
در این هنگام پدر و مادرش از او خواستند ازدواج کند .
دکتر در این باره نیز "معمولی" رفتار کرد . هنگامی که تمامی دوستانش به دنبال زیباترین ، پولدارترین و خانواده دارترین دختران می گشتند ، دکتر با دختری معمولی از خانواده ای ساده و متوسط ازدواج نمود . با هم به خانه ی کوچک خود رفتند و با شادی به زندگی ادامه دادند . بعد از چند سالی بچه ها هم وارد زندگی دکتر شدند . بچه هایی بسیار عادی .
دکتر به جای ثبت نام بچه های خود در گرانترین مدارس خصوصی ، آن ها را در مدرسه ی دولتی محله خود ثبت نام کرد . دکتر هیچگاه از آنها نمی خواست که شاگرد اول مدرسه شوند و به آنها فهماند که درس خود را در حد نیاز فرا گیرند و قبول شوند . بچه ها هم با نمرهای متوسط کلاس ها را قبول می شدند و از شیوه زندگی خود لذت می بردند . از مدرسه برمی گشتند ، در کنار پدر و مادر خود ناهار می خوردند ، کمی استراحت می کردند ، سپس درس می خواندند ، عصر هم بازی می کردند و شب قبل از خواب به همراه پدر خود به پیاده روی می رفتند .
اما زندگی دکتر اینگونه به پایان نرسید . پیچ کوچکی در جاده ی زندگی دکتر به وجود آمد . تصمیم گرفت از کشورش خارج شود و به کشور دیگری مهاجرت کند . دوستان دکتر هم در تلاش بودند تا مهاجرت کنند و در کشورهای جهان اول به بهترین ها برسند . لذا روزها را در صفهای بلند سفارتخانه های آمریکا ، بریتانیا و استرالیا می گذراندند و مدام به دنبال آشنایی بودند تا چند روز زودتر از بقیه به آرزوهایشان برسند . اما دکتر کشوری بسیار " معمولی" را انتخاب نمود که هیچگونه صفی در سفارتخانه های آن وجود نداشت . او به کشور مالدیو رفت و در بیمارستانی مشغول به کار شد . خانه ی ساده ای کرایه کرد و همسر و بچه هایش را به آنجا برد . دوچرخه ای برای خود و بچه هایش خرید و بعد از اتمار کار به همراه خانواده از مناظر زیبای مالدیو لذت می بردند . آخر هفته ها به مسافرت می رفتند و دوستان فراوانی پیدا کردند . تا اینکه دکتر روزی اطلاعیه ای در روزنامه دید که در آن سازمان بهداشت جهانی (WHO) از چند دکتر عمومی ، بدون مدرک تخصص و با تجربه چند ساله خواسته بود تا به یکی از روستاهای دور افتاده در استرالیا رفته و در بیمارستانی مشغول به کار شوند . دکتر برای این شغل اقدام نمود و به استرالیا مهاجرت کرد .
دولت خانه ای در روستا به او داد و او در بیمارستان مشغول به کار شد . بعد از چند سال به خاطر حسن برخورد و حس نوع دوستی و پشتکارش به ریاست بیمارستان رسید . دولت 2000 متر زمین زراعی به او اختصاص داد و دکتر نیز به کمک فرزندان معمولی خود آنجا را به مزرعه ای آباد تبدیل نمود . در حال حاضر او در خانه ای با 5000 متر مربع مساحت زندگی می کند و جگوار خود را در کنار پورشه ی همسرش در پارکینگ اختصاصیشان نگه می داردو بچه ها و همسر معمولی او در کنارش هستند .
می خواهم بگویم علاوه بر بهترین شدن ، شاگرد اول شدن ، پولدارترین شدن ، راه دیگری هم در زندگی وجود دارد .
راه « اعتدال » و « معمولی » این همان راهی است که تمام شادی در آن وجود دارد. اما ما راه بهترین ها را انتخاب می کنیم و در این راه آنقدر با سرعت می رویم که شادیهای زندگی را یکی پس از دیگری جا می گذاریم و در آخر راه تنها می مانیم ، بدون شادی و لذت .
کاش ما هم شاد بودن و لذت بردن از زندگی را بر موفقیت و بهترین شدن ترجیح دهیم .
کاش ما هم « معمولی » باشیم !

|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 12/26/2011
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|

« یلدا » ، دختر سیاه موی بلند بالا ،
یادگار نام وطن ،
میوه پائیز ایران و عروس زمستان ...
او را بر سفره مهر بنشانیم و با نسل فردا پیوندش دهیم .

|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 12/21/2011
|
|
|
|